صفحه نخست تاریخ اسلام ده یار بهشتی عادات و صفات ابوبکرس

عادات و صفات ابوبکرس

امت اسلامی به اجماع او را صدیق نامیده‌اند چون او راستگویی را همواره برخود لازم گرفته بود ونیز بلافاصله رسالت پیامبر ج را تصدیق نمود، هرگز اشتباه و دروغی از او سر نزده که کسی آن را به یاد داشته باشد. روزی پیامبر ج در کعبه نماز می‌خواند، عقبه بن ابی معیط نزدیک وی آمد وچادرش را به گردن پیامبر ج پیچید وداشت او را خفه می‌کرد، ابوبکر، عقبه را از کنار پیامبر دور نمود و او را سرزنش کرد و گفت: «آیا می‌خواهی مردی را بکشی که می‌گوید پروردگار من الله است در حالی که از طرف پروردگارتان دلایل روشنی ارائه کرده است» [٧].

در صبح روز اسراء که پیامبر ج از معراج برگشته بود، مشرکین نزد ابوبکرس آمدند و گفتند: آیا می‌دانی دوست تو چه می‌گوید، او می‌گوید که دیشب به بیت المقدس برده شده است!

ابوبکر از آن‌ها پرسید: آیا محمد چنین گفته است؟ مشرکین گفتند: بله. ابوبکرس قبل از اینکه پیامبر ج را ببیند و از او اخبار اسراء و معراج را بشنود گفت: «او راست گفته است من او را در چیزی بالاتر از این که او می‌گوید: اخبار آسمانی صبح وشام به او می‌رسد تصدیق می‌کنم» [۸].

ابوبکرس بزرگوار وسخاوتمند بود و از آنجا که اموال خود را به کثرت صدقه می‌کرد خداوند در قرآن آیه‌ای در مورد ایشان نازل فرمود:

﴿وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلۡأَتۡقَى ١٧ ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ١٨ [اللیل: ۱٧ – ۱۸].

«ونجات می‌یابد از آتش دوزخ کسی که بیشتر از همه پرهیزکار است. ومال خود را در راه خدا می‌دهد تا تزکیه شود».

حضرت عمرس در مورد اینکه ابوبکرس در صدقه کردن اموال خود از تمام صحابه سبقت می‌گرفت، می‌گوید: پیامبر ج به ما دستور داد تا در راه خدا صدقه کنیم، نزد من هم مقدار مال بود با خود گفتم امروز از ابوبکر سبقت خواهم گرفت ومن نصف دارایی خود را صدقه کرده و پیش پیامبر ج آوردم. پیامبر ج فرمود: برای خانواده‌ات چه گذاشتی؟ گفتم: همین مقدار را در خانه نیز گذاشته‌ام. اما ابوبکرس تمام اموال ودارایی خود را آورده بود، پیامبر ج فرمود: ای ابوبکر برای خانواده‌ات چه گذاشته‌ای؟ گفت: برای آن‌ها خداوند و پیامبر را گذاشته‌ام. عمرس با خود گفت در هیچ چیزی از او سبقت نمی‌توانم بگیرم [٩]. این واقعه در روز آماده کردن لشکر عسره در غزوه تبوک روی داده است.

ابوبکرس بسیار دانا وهوشیار بود، درمقابل مانعین زکات قاطعانه ایستاد وفرمود: «سوگند به خدا! با کسی که میان نماز وزکات فرق می‌گذارد خواهم جنگید، سوگند به خدا! اگر زانو بند شتری را که آن‌ها به پیامبر ج می‌دادند، ندهند با آن‌ها می‌جنگم».

ابوبکرس با زیرکی خود هدف پیامبر ج را از سخنانش فهمید، که آن حضرت ج فرمود: «خداوند تبارک و تعالی بنده‌ای را اختیار داده که از دنیا یا آخرت یکی را قبول کند و آن بنده آنچه را نزد خداست اختیار نمود» [۱۰].

ابوبکرس بعد از شنیدن این سخن پیامبر ج بلافاصله منظور پیامبر ج را درک نمود وشروع به گریه کرد و گفت: «پدر و مادرهایمان فدایت باد» یاران پیامبر ج ازگریه ایشان تعجب کردند. اما هنگامی که وفات پیامبر ج نزدیک شد و اجلش فرا رسید آن‌ها دانستند که بنده‌ای که آنچه نزد خدا هست آن را قبول کرده، پیامبر ج است ونیز دانستند که ابوبکرس مردی زیرک وهوشیار است.

شجاعت وجرأت نیز از صفات بارز ابوبکرس بود که در صحنه‌های مختلفی این صفت متجلی شد، در صدر اسلام، وقتی که مسلمانان تعداد انگشت شماره بودند ابوبکرس از پیامبر ج خواست تا از خانه ابی ارقم بیرون بروند و در کعبه، آشکارا مردم را به اسلام دعوت دهند، همه با رأی ابوبکر موافقت کرده وبه قصد کعبه از خانه ابی ارقم بیرون رفتند، وقتی به کعبه رسیدند متوجه شدند که اشراف وسران قریش نشسته‌اند و به گفتگو مشغول‌اند، مسلمانان نزدیک آن‌ها نشستند وابوبکرس بلند شد و برای مردم سخنرانی کرد و آن‌ها را به یگانگی خداوند و یکتاپرستی دعوت داد وقدرت بزرگ الله و نعمت‌های گسترده‌اش را به آن‌ها یادآوری نمود پیامبر ج به سخنان دوست خود گوش می‌داد. ابوبکرس استاده بود گویا او قریش و اشراف آن را به مبارزه می‌طلبید، عتبه بن ربیع یکی از اشراف قریش به سخنرانی ابوبکرس اعتراض کرد اما ابوبکرس همچنان سخنانش را ادامه داد تا اینکه حاضرین شورش کردند وبه ابوبکرس حمله ور شدند وبر سر وصورت او کوفتند خون از چهره‌اش سرازیر شد و ابوبکرس بیهوش بر زمین افتاد، خبر بیهوشی ابوبکرس پخش شد وعموزاده‌های ابوبکرس از قبیله بنی تمیم آمدند، آن‌ها فکر کردند ابوبکرس مرده است، او را همچنان که بیهوش بود به خانه‌اش منتقل کردند وبا همدیگر عهد کردن که اگر ابوبکرس بمیرد عتبه بن ربیع را به قتل برسانند. ابوقحافه پدر ابوبکرس ومادرش ام الخیر سلمی کنار بستر ابوبکرس نشسته بودند، دیری نگذشت که ابوبکر به هوش آمد و اولین سخنی که به زبان آورد گفت: محمد چه شد؟ پیامبر خدا ج چه شد؟ و همچنان تکرار می‌کرد: محمد چه شد؟

وچون مطلع شد که پیامبر ج به خانه ابی ارقم برگشته است همراه مادرش به آنجا رفت وقتی مطمئن شد که پیامبر ج سالم است از او خواست که مادرش را به اسلام دعوت دهد، پیامبر ج مادر ابوبکر را به اسلام دعوت داد و او بلافاصله اسلام را پذیرفت وابوبکرس بسیار شادمان و احساس خوشبختی نمود.

حضرت علیس به شجاعت ابوبکرس شهادت داده است. هنگامی که از او پرسیده شد که دلیرترین مردم نزد شما چه کسی است؟ گفت: ابوبکرس، چون در جنگ بدر وقتی برای پیامبر ج سایبانی ساختیم و گفتیم: چه کسی حاضر است که همراه پیامبر ج بنشیند تا مشرکین گزندی به ایشان نرسانند،‌ سوگند به خدا جز ابوبکرس هیچ کس حاضر نشد. ابوبکر شمشیر کشید و در کنار پیامبر ج ایستاد و هیچ کس از مشرکین جرأت نداشت که به سوی پیامبر ج برود از این رو می‌دانم ابوبکرس دلیرترین مردم است [۱۱].

[٧] بخاری از عروة بن الزبیر. [۸] حاکم در مستدرک از عایشه با سند خوب روایت کرده است. [٩] به روایت ترمذی از ابوهریره. [۱۰] صحیح بخاری وصحیح مسلم. [۱۱] تاریخ الخلفاء با اندکی تصرف، ص ۴۵-۴۴.