شهادت عليرضا محمدی

پس از مراجعت از کردستان، یک روز بعد از ظهر و در حالی که با ماشین شخصی به اتفاق علیرضا محمدی قصد عزیمت به کرج را داشتیم، در حوالی میدان ولى‌عصر تهران احساس نمودیم که ماشین اطلاعات ما را تعقیب می‌کند. پس از دور زدن و رد گم کردن از میادین شهر تهران، از طریق راه‌های حاشیه‌ای دیگر به جاده کرج راه یافتیم. از آنجایی که دستگاه‌های اطلاعاتی هماهنگ کرده بودند، در حین حرکت در جاده کرج متوجه شدیم که با قرار دادن یک دستگاه اتومبیل، جاده مسدود شده است. لذا بلافاصله به سمت تهران با سرعت زیادی حرکت نمودیم. پس از پیمودن مسافت کوتاهی یک دستکاه اتومبیل پاترول که به ما نزدیک شده بود، به سوی ما تیراندازی کردند که علیرضا محمدی مورد اصابت گلوله از ناحیه پشت و قفسه سینه قرار گرفت ماشین را به حاشیه و بغل جاده کشانیدم، اطلاعاتی‌ها که فکر می‌کردند گلوله‌ها به ما اصابت کرده است، با همان سرعت به سمت تهران به حرکت خود ادامه دادند.

علیرضا سخت مجروح شده و دچار خون‌ریزی شدید بود. و او را به بیمارستان لبافی نژاد انتقال دادم، که حدودا ساعت سه بعد از ظهر بود که به اتاق عمل منتقل شد. اما اقدامات پزشکی مؤثر واقع نشد و حدود ساعت ۱۲ شب علیرضا محمدی به درجه رفیع شهادت نائل آمد، «إنا لله وإنا إليه راجعون».

پس از شهادت برادر محمدی با توجه به شرایط خاصی که داشتم، امکان حضور در مراسم تشییع جنازه و تدفین نیافتم (البته تشییع جنازه چندانی صورت نگرفت) تا اینکه یکی دو روز بعد بطور مخفیانه به منزل پدر شهید محمدی رفتم نگاه‌ها، برخوردها و خاصا اظهارات پدر شهید محمدی به گونه‌ای بود که مرا عامل کشته شدن علیرضا می‌دانستند، اما شخصا عقیده دیگری داشتم و اینکه معتقد بودم به اینکه مشیت خداوندی و یا تقدیر چنین بود که آقای محمدی شهید شود.

پس از شهادت او به عنوان یک برادر و یا دوست و یا همفکر در این دنیا یار و غمخوار دیگری نداشتم.