منتقل‌شدن به زندان اوين

پس از انتقال به زندان «اوین» گویا در دنیای دیگری قدم نهاده بودیم. به این معنا که از جهنم به بهشت آمده‌ایم. چون حداقل از آن شکنجه‌ها و آزارهای بدنی شیاطین شکنجه‌گر، راحت شدیم. به لحاظ بدنی تا حدی ضعیف و نحیف و آسیب دیده بودیم که تقویت و یا ترمیم آسیب دیدگی‌ها مدت زمانی به طول انجامید، در زندان اوین افراد متفاوتی از هر قشر و گروه وجود داشتند، اما حوصله معاشرت و گفتگو با کسی را نداشتیم. پس از مدت زمانی پدر و مادرم به ملاقاتم آمدند. گرچه تمایل چندانی به ملاقات نداشتند اما به هر حال با ملاقات والدین در ضمن صحبت‌های ایشان تقریبا متوجه شدم که پدر مقداری متعادل به نظر می‌رسد، گرچه هیچ‌گونه اعتنا و توجهی به ملاقات یا بحث‌های پدر نداشتم. چندی بعد پدر آقای محمدی نیز به ملاقات من آمد ضمن مقدمه چینی اظهار داشت اگر شما را به دادگاه احضار نمودند شخصا همه چیز را به عهده بگیرید تا زمینه آزاد شدن علیرضا فراهم شود. البته به قول خودش قول مردانه داد که پس از آزادی محمدی، زمینه‌های آزادی مرا نیز فراهم کند. گر چه اعتمادی به قول و قرارهای مردانه آن نداشتتم اما قلبا دوست داشتم تا آقای محمدی هرچه زودتر آزاد شود به دو دلیل: اول اینکه خاطره روز دستگیری من و آقای محمدی و آن حالات عاطفی دختر بچه چهار ساله آقای محمدی که سعی داشت پدرش را آزاد کند، در ذهنم مجسم و تداعی شد. ثانیا: احساس می‌کردم که پدر آقای محمدی هنوز هم به فرزندش علاقه‌مند است. لذا به پدر محمدی قولی دادم که وقت حضور در دادگاه تمامی مسئولیت‌ها را شخصا به عهده خواهم گرفت و اعلام خواهم کرد که آقای محمدی را من فریب داده‌ام (توضیحا اینکه آقای محمدی از قول و قرارهای من و پدرش کاملا بی‌اطلاع بود).

به هر حال پس از حضور مرحله دوم در دادگاه مسئولیت تمامی قضایا را به عهده گرفتم که بر اساس حکم دادگاه آقای محمدی حدودا پس از سه ماه زندانی، با قرار وثیقه آزاد شد.

تقریبا در پنجمین و ششمین ماه زندانی در «اوین» آثار شوک‌های برقی مغزی تاثیرات خود را نشان داد، به نحوی که در زندان چندین بار دچار اختلالات مغزی شده و بی‌هوش می‌شدم. حالات روانی مزبور تا حدی خطرساز به نظر می‌رسید که زندانیان «اوین» اختلالات موجود و خطرهای ناشی از آن را به دادگاه اطلاع دادند که پس از حضور مرحله سوم در دادگاه و در حالی که تعدادی از آقایان دوستان و آشنایان قبلی که در جمع آنان آقای دکتر «حکاکیان» ملعون نیز حضور داشت- که البته بعدا متوجه شدم که سبب حضور آنان ادای شهادت علیه من بوده- پس از صدور قرار وثیقه به میزان سی و پنج میلیون تومان از زندان آزاد شدم. به هر حال عوارض آن شکنجه‌ها و اختلالات مغزی تا هنوز هم در مغز و اعصابم بروز می‌کنند و ظهور دارند.