سفر به ديار عشق (بلوچستان)

به نام خدایی که دارد تا کند
خوار و درمانده او ظالمان
پس از آن بخوانم درود و سلام
به احمد و یاران او ذاتی مقام
سپس عرض دارم سفرنامه‌ای
برای رفیقان خود نامهای
گروهی ز قم بَهْر بحث و جدل
شدیم جمع و یک جا به حکم ازل
به دستور و فرمان استاد خویش
مسیر سفر را گرفتیم پیش
شدیم رهسپار دیار بلوچ
خوشا نقش پرافتخار بلوچ
غذا از قضا کاسه کشک بود
تعجب ما مایه رشک بود
سر بحث ما آیه تطهیر شد
از این گفته حالم تغییر شد
که ما شیعه بنیاد و اصل و اسس
نداریم چیزی بغیر از هوس
بجز صیغه یا که سینه بزن
دگر حرف از لاف و مردی مزن
چه گویم ز حال علی رضا/
فدا عقیدت شده از قضا
ز بعد تیر خوردن آن گل رضا
در آن وقت شب به حکم قضا
که ساعت به دوازده شب که چون
که آن جان شیرین ز جانش پرید
دررسیدوصیت‌کردبه‌من‌مرتضی‌که‌تو
رهبری به‌سنی بپیوند وکن‌سروری
وصیت اثر کرد بر جان و دل
همین است توحید و تا زیر گل
پدرجان کجایی کجا می‌روی؟
بدنبال باطل کجا می‌روی؟
کجا ای رفیق و همکلاسی من؟
بیا و بخوان هم خلاصی من
اگر کشته شوم به مثل رضا
امید است شوم شهید نزد خدا

حدود پنج یا شش ماه پس از سفر منطقه سنی‌نشین «کنگان» از سوی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم برنامه مسافرت دیگری به «ایرانشهر» بلوچستان طراحی شده بود که طبق برنامه یک تیم به اصطلاح زبده و مجرب با ترکیبی از برجسته‌ترین و شاخص‌ترین طلبه‌های حوزه‌ی علمیه قم، به ظاهر تحت پوشش ارزیابی نتایج گردهمایی و جلسات تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) به منطقه بلوچستان اعزام شد، اما در واقع هدف اصلی طراحان و برنامه‌ریزان از سفر مزبور، مباحثه و مناظره با یکی از علمای صاصب نام بلوچستان که زندگی ساده‌ای داشت، بود.

چون ایشان مواضع بسیار تندی در مقابل مذهب شیعه دارا بودند به همین جهت برای اساتید و مسؤولان حوزه‌ی قم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بودند و نظر همه اساتید بر این بود که ایشان وهابی مسلک است، زیرا این عالم در عرصه‌های سیاست نبود.

بالاخره ما برای ضعف گرفتن و دست یافتن به نقاط ضعف از آن عالم بزرگوار و مطلع شدن از نحوه‌ی چاپ کتاب ایشان و همچنین منبع در آمد و تأمین هزینه مدرسه ایشان به آنجا اعزام شدیم.

ترکیب شش نفره گروه اعزامی عبارت بودند از:

۱- سید ابوذر فاطمی.

۲- علیرضا محمدی (/).

۳- سید ابوطالب حسینی.

۴- محمد رضایی.

۵- عبدالحسین جلالیان.

۶- مرتضی رادمهر.

سرپرستی این گروه به عهده آقای فاطمی بود. اعضای گروه به قم احضار شدند و با حضور در دفتر آقای آیت الله وحید خراسانی که آقایان غلامرضا کاردان، سید ابوذر فاطمی، و آیت الله استادی نیز حضور داشتند. آخرین توصیه‌ها و سفارش‌ها به اعضای گروه گفته شد، ضمن اینکه آقای وحید خراسانی اهمیت سفر و برنامه‌ریزیهای مزبور را برای اعضای گروه توجیه می‌نمود، اشاره داشت به اینکه با شخص مولانا که از روحانیون صاحب‌نام در منطقه است، در یک جلسه تقریب مذاهب ملاقات داشته که با این ترتیب در نظر داشت به اصطلاح اهمیت سفر، موقعیت و جایگاه علمی مولانا را تشریح نمایند.

به هر حال پس از ختم جلسه توجیه و تودیع، اعضای گروه طبق برنامه از تهران به زاهدان و از آنجا به منطقه مورد نظر انتقال یافتیم.

از این جمع فقط آقای فاطمی که سرپرست گروه بود، ملبس به لباس روحانی بود و سایرین از کت و شلوار استفاده می‌نمودیم.

تقریبا وقت نماز مغرب بود که من و علیرضا محمدی (/) وارد یکی از مساجد اهل سنت شدیم. یک نفر که لباس محلی به تن داشت و شکل و شمایلی سنتی به خود داده بود، توجه ما را به خود جلب کرد، که پس از سلام علیک مختصر، خطاب به وی گفتیم که ما قبلا شیعه و حالا سنی شده‌ایم و نیاز به مطالعه و تحقیق بیشتر پیرامون مذهب سنی داریم و از وی خواستیم تا ما را با یکی از شخصیت‌های روحانی منطقه آشنا کند. خیلی راحت و ساده پذیرفت و نشانی شخصیت علمی روحانی را به ما داد. اما گفت که از وی به کسی چیزی نگوئیم که با اقامه نماز در صف نمازگزاران و کنار وی قرار گرفتیم، اما نماز را به صورت دست بسته اقامه نمودیم تا به اصطلاح ثابت کنیم که سنی هستیم.

پس از اقامه نماز فهمیدیم نشانی روحانی مورد نظری که به ما داده است، دقیقا نشانی همان کسی است که ما به سوی ایشان ماموریت داریم. بالاخره به منزل امام جمعه اهل تشیع ایرانشهر رفته و موقعیت را با اعضای گروه در میان گذاشیم که با برنامه‌ریزی، بعد از ظهر روز بعد با پاترول دفتر مقام معظم رهبری، به اتفاق یک نفر راهنما به سمت محل سکونت مولانا حرکت کردیم. قرار بر این شد که یک هفته بعد پاترول جهت برگرداندان اعضای گروه برگردد. تقریا هوا تاریک شده بود که با راهنمایی یک نفر طلبه به مهمانخانه حوزه علمیه و به اصطلاح مدرسه دینی، هدایت و مستقر شدیم.

پس از مدت زمان کوتاهی برای ما شام آوردند که نان و کشک ساده بود که طبق برنامه غذایی طلاب و از قبل آماده شده بود. تعجب کردیم که ما میهمان ویژه و هیأت روحانی و از راه دور آمده‌ایم که با نان و کشک از ما پذیرائی می‌شود و از این جهت سخت ناراحت شده بودیم که چندان رغبت به خوردن شام نداشتیم توضیحا این که بعدا متوجه شدیم که بحث میهمان و میهمانی ویژه به هیچ وجه مطرح نبوده و نیست، هر کس هر وقت غذایی برسد، از غذای آماده طلاب استفاده می‌کند و هیچ‌گونه طبقه‌بندی و امتیازی بین میهمانان مراعات نمی‌شود.

پس از صرف شام جهت اقامه نماز به مسجد رفتیم و نماز عشاء را به امامت «مولانا» اقامت نمودیم، برای اولین بار بود که ایشان را ملاقات می‌کردیم. پس از اقامه نماز و بدون اینکه با مولانا، سلام علیک داشته باشیم. ایشان از مسجد خارج شد و با وجودی که از نحوه لباس پوشیدن ما به ویژه آقای فاطمی که ملبس به لباس روحانیت بود، مشخص بود که غیر بومی و میهمان هستیم و با داشتن سلام علیک مختصر با تعدادی از نمازگزاران نظر کسی به ما جلب نشد و گویا رفت و آمدهای اینگونه و میهمانانی از این قبیل برای ساکنان محلی طبیعی به نظر می‌رسید. به هر حال به مهمان‌خانه حوزه با اعصابی در هم ریخته و ناراحت از نحوه استقبال و پذیرائی، خصوصا این که از ما همانند میهمانان معمولی و ساده برخورد و پذیرائی می‌شد، مراجعت کردیم.