سجاح و بنو تمیم:

بنوتمیم در ایام ارتداد نظرهای مختلفی داشتند، بعضی مرتد شدند و بعضی از دادن زکات امتناع ورزیدند، و بعضی بر اسلام باقی ماندند، و بعضی دو دل و مرددّ بودند.

در حالی که آنان در چنین وضعیتی قرار داشتند سجاح بنت الحارث التغلبیه نزد آنان آمد سجاح از نصاراى عرب بود او ادعای پیامبری کرد و لشکریانی از قومش و کسانی که به آنها پیوسته بودند به او همراه بود، او می‌خواست به جنگ اهل مدینه برود و چون از سرزمین بنی تمیم گذر کرد آنان را بسوی خود فرا خواند و آن گاه بیشتر بنی تمیم دعوت او را پذیرفتند و او با آنان صلح کرد که جنگی میان او و آنها صورت نگیرید، پس مالک بن نویره او را با جنگیدن با اهل مدینه منصرف کرد و او را تشویق کرد تا با بنی الیربوع و دیگر مردم بجنگد و جنگ با مدینه را برای بعد بگذارد آنگاه سجاح به همراه لشکریانش بسوی یمامه رفت تا آن را از دست مسیلمه کذاب آزاد کند، وقتی مسیلمه اطلاع یافت که سجاح دارد بسوی او می‌آید ترسید چون او مشغول جنگ با مسلمین بود و درست زمانی بود که قبل از معرکه یمامه با مسلمین درگیری‌های داشت، بنابراین مسیلمه به سجاح پیام فرستاد و از او خواست که با وی صلح کند و سجاح با او صلح کرد با این شرط که نصف سرزمین یمامه را به او بدهد.

و سپس مسیلمه به سجاح پیام فرستاد و از او خود ستگاری کرد و گفت آیا حاضر هستی با من ازدواج کنی تا به کمک قوم خود و قوم تو عرب‌ها را زیر فرمان خود در بیاوریم؟

سجاح گفت: بله.

وقتی سجاح از آمدن خالد با خبر شد به سرزمین خودش بازگشت و در میان بنی تغلب سکنی گزید، و گفته‌اند که او دوباره مسلمان شد [۵۴].

[۵۴] البدایة والنهایة ۶/۳۲۴.