از دست رفتن بیت المقدس به سبب خیانات شیعه:

«در سال ۴٩۲ هجری فرنگیان بیت المقدس را در صبح روز جمعه -هفت روزه مانده به پایان شعبان- تصرف کردند، آن‌ها حدود یک میلیون جنگجو بودند و در وسط شهر بیش از شصت هزار مسلمان را کشتند و خانه‌ها را تفتیش و همه جا را جستجو کردند و بر هر که دست یافتند او را کشتند و تا توانستند هر چه را درهم کوبیدند.... مردم از شام به عراق فرار کرده و از خلیفه و سلطان سلجوقی محمد بن ملکشاه درخواست یاری علیه فرنگیان کردند، فقهاء و علمای بزرگ دست به کار شده و مردم و حاکمان را به جهاد تشویق و تحریک کردند اما هیچ فایده‌ای نداشت، إنا لله وإنا إلیه راجعون» [۱۲۳].

برخی این وضعیت ذلت بار را چنین وصف کرده و سروده اند:

مزجنا دمانا بالدموع السواجم
وشر سلاح المرء دمع يريقه
فأيها بني الإسلام إن وراءكم
وكيف تنام العين ملء جفونه
وإخوانكم بالشام يضحى مقيلهم
تسومهم الروم الهوان وأنتــم
فلم يبق منا عرضة للمراجم
إذا الحرب شبت نارها بالصوارم
وقائع يلحقن الذي بالمناصم
على هفوات أيقظت كل نائم
ظهور المذاكي أو بطون القشاعم
تجرون ذيل الخفض فعل المسالم

ترجمه شعر: خونمان با اشک‌های روان مخلوط شد و ودیگر توانایی مبارزه برایمان باقی نماده است، بدترین سلاح انسان اشکی است که می‌ریزد آنگاه که آتش جنگ با شمشیرها شعله‌ور شود، ای فرزندان اسلام در ورای شما وقایعی است که درس می‌دهند، چگونه چشمان انسان به راحتی بخوابد با وجود خطاهایی که هر خوابی را بیدار می‌کند، برادران شما در شام در حالی شب را به صبح می‌رسانند که در دستان قربان کننده یا در شکم شیران هستند، روم بلاها بر سر آنان می‌آورد در حالیکه شما مانند صلح جویان نرمی و مهربانی می‌ورزید.

و نیز می‌سراید که:

وبين اختلاس الطعن والضـرب وقفة
وتلك حروب من يغيب عن غمارها
سللن بأيدي المشركين قواضبا
أرى أمتي لا يـشرعون إلى العدا
ويجتنبون النار خوفًا من الردى
أيرضى صناديد الأعاريب بالأذى
فليتهموا إذ لم يذودوا حمية
وإن زهدوا في الأجر إذ حمس الوغى
تظل لها الوالدان شيب القوادم
ليسلم يقرع بعدها هاش نادم
ستغمد منهم في الكلي والجماجم
رماحهم والدين واهي الدعائم
ولا يحسبون العار ضربة لازم
ويغضي على ذل كماة الأعاجم
عن الدين ضنوا غيرة بالمحارم
فهلا أتوه رغبة في المغانم

ترجمه شعر: میان خنجز زدن و ضربه زدن لحظه‌ای است که کودکان از هول آن پیر می‌شوند، این‌ها جنگ‌هایی هستند که هرکس از از آن‌ها غائب باشد تا سالم بماند بعد از آن تنبیه می‌شود مگر این‌که پشیمان شود، شمشیرهایی به دست مشرکین از نیام بیرون کشیده شدند که در جمجمه‌ها به غلاف فرو خواهند رفت، امتم را چنین می‌بینم که تیرهایشان را به سوی دشمن پرتاب نمی‌کنند و ارکان دین سست شده است، از آتش، از ترس فرو افتادن دوری می‌کنند اما عار و نیرنگ را چیزی به حساب نمی‌آورند، آیا قهرمانان عرب به آزار تن می‌دهند و پهلوانان عجم ذلت را می‌پذیرند، اگر آن‌ها از دین دفاع نمی‌کنند چرا به خاطر ناموس غیرت نمی‌ورزند و اگر شوق کسب اجر و پاداش ندارند پس چرا وقتی جنگ گرم می‌شود حداقل برای جمع غنیمت نمی‌آیند [۱۲۴].

برای آنکه بدانی که از دست رفتن بیت المقدس نتیجه خیانات شیعه و هرج و مرج‌ها و ناآرامی‌هایی بود که آن‌ها ایجاد کرده و مانع سامان گرفتن امور می‌شدند گوش کن که ابن کثیر رحمه الله چه می‌گوید:

«در سال ۴٩۴ هجری مسئله باطنیان (شیعه) در نواحی اصفهان مشکل ساز و بحرانی شد از این رو سلطان بسیاری از آن‌ها را کشته و دیارشان را برای عموم مردم مباح اعلان کرد و اعلان شد که هرکس از آن‌ها را گرفتید او را بکشید و اموالش را بگیرید، باطنیان بر قلعه‌های بسیاری دست یافته بودند و اولین قلعه‌ای که بدست آوردند در سال ۴۸۳ هجری بود و اولین کسی که آن را صاحب شده بود حسن بن صباح یکی از داعیان آن‌ها بود. او در دعوت خود روایاتی از اهل بیت و اقاویل روافض گمراه را ذکر کرده و این‌که آن‌ها مظلوم واقع شده و از حقی که الله و رسولش واجب کرده بود محروم شدند و می‌گفت: وقتی که خوارج با بنی‌امیه به خاطر علی جنگیده‌اند پس تو محق‌تر هستی که برای نصرت امامت علی بن ابی طالب بجنگی. سلطان ملکشاه او را قبلا تهدید کرده بود و فتاوای علما را در باره کارهای او برایش فرستاد؛ هنگامی که او نامه سلطان را در حضور فرستاده او خواند به جوانان دور و بر خود گفت: من می‌خواهم که پیامی را برای سرورش بفرستم، با گفته او همه حاضران گردن افراشته و منتظر ماندند، سپس به یکی از آن جوانان گفت: خود را بکش، آن جوان چاقویی را در آورده و خود را کشت، و به یکی دیگر از آن‌ها گفت که: خود را از این مکان پایین بینداز!، و آن جوان خود را از بالای قلعه به زیر افکند و تکه تکه شد، سپس به فرستاده سلطان گفت: این است جواب» [۱۲۵].

«منظورش این بود که او در میان افرادی جنگجو و شجاع است که به بهترین وجه از او اطاعت می‌کنند. در سال۵۰۰ هجری سلطان محمد بن ملکشاه قلعه‌های بسیاری از قلعه‌های باطنیان را محاصره کرده و تعداد زیادی از آن‌ها را فتح کرد و شمار زیادی از آن‌ها را کشت، در قلعه ای محکم در قله کوه بلندی در اصفهان جنگ شدیدی در گرفت، این قلعه را سلطان ملکشاه بنا کرده بود اما سپس فردی از باطنیان به نام احمد بن عبدالله بن عطا آن را تصرف کرد و مسلمانان به سبب آن بسیار آزار دیدند، این بود که فرزند سلطان محمد آن را به مدت یک سال محاصره کرده و بالأخره فتح کرد و این مرد وحشی را پوست کند و سرش را قطع نموده و در شهرها چرخاند» [۱۲۶].

محاصره یک قلعه از قلاع باطنیان یک سال وقت و انرژی مسلمین را می‌گیرد در حالی که مسجد الاقصی در دست فرنگیان اسیر است! پس آن‌ها مانند خنجری هستند که بر پشت امت اسلام فرود می‌آیند.

در همان سال رضوان که پیرو آراء اسماعیلیان شده بود سعی کرد جلوی رهبر سلجوقیان روم "قلج ارسلان" را بگیرد و او را شکست داد در حالیکه او مشغول جنگ با صلیبیان در اطراف الرها بود و به همین نیز اکتفا نکرد و بر ضد امیر جاولی حاکم حلب در سال ۵۰۱ هجری به صلیبیان پیوست.

صلیبیان از این موضع رضوان قدردانی نکرده بلکه حلب را در سال ۵۰۴ هجری محاصره کرده و چنان ساکنان آن را تحت فشار قرار دادند که مردار و برگ درختان را خوردند و مبلغ زیادی را برای رضوان تعیین کردند تا برای آن‌ها ببرد [۱۲٧].

حتی اگر گاهی سلاطین مسلمان-از اهل سنت-پیروزی‌ای را علیه فرنگیان رقم می‌زدند، این پیروزی شیعیان را غمگین می‌کرد چون این را موجب تقویت نیروی اهل سنت می‌دیدند؛ از حافظه تاریخ در این‌باره مثالی می‌زنیم:

ابوالفدا رحمه الله می‌گوید: «در سال ۵۰۵ هجری سلطان غیاث الدین بن محمد بن ملکشاه سلجوقی لشکر بزرگی را برای جنگ با فرنگ در شام فرستاد که همراه لشکر امیر مودود بن زنکی حاکم موصل با جمعی از امرا و شاهزادگان و جانشینان همچون حاکم تبریز و حکام مراغه و حاکم ماردین حضور داشتند و فرمانده کل این لشکر "مودود" حاکم موصل بود، آن‌ها از فرنگیان قلعه‌های بسیاری را گرفتند و شمار زیادی از آن‌ها را به شکر خدا کشتند و هنگامی که وارد دمشق شدند امیرمودود به مسجد جامع شهر رفت تا در آن نماز بخواند، در این هنگام یک باطنی در لباس گدا نزد او آمده و ار او کمک خواست، امیر مودود به او کمک کرد و وقتی این باطنی به ایشان نزدیک شد خنجری در قلبش فرو کرده و ایشان درجا جان دادند و در بام مسجد جامع بغداد مرد نابینایی را یافتند که خنجر مسمومی با خود داشت و گفته می‌شود که او قصد قتل خلیفه را داشته است» [۱۲۸].

[۱۲۳. ] البدایة والنهایة ۱۲/۱۵۶. [۱۲۴] تمام ابیات از البدایة والنهایة (۱۲/۱۵٧، ۱۵۶) می‌باشد. [۱۲۵] البدایة والنهایة (۱۲/۱۶۶، ۱۶٧) با تصرف. [۱۲۶] البدایة والنهایة (۱۲/۱۶۶، ۱۶٧) با تصرف. [۱۲٧] مسفرالغامدی: الجهاد ضد الصلیبیین ص۵۴ به نقل از زبدة الحلب (۲/۱۵۳). [۱۲۸] البدایة والنهایة (۱۲/۱٧۳).