صفحه نخست عقاید (کلام) خرافات وفور در زیارات قبور [اشعار مؤلف راجع به مظلومیت خود]

[اشعار مؤلف راجع به مظلومیت خود]

در ايامي كه روحاني نمايان و دكانداران مذهبي عليه من متحد و كمر به بدنام كردن من بسته بودند و به دولت شاه و اعمال زور متوسل شدند و عوام را براي غصب مسجد [گذر دفتر وزیر] تحريك كردند و منزلم در محاصره آنان قرار داشت و امنيت از زندگی‌ام سلب شده بود، ابيات ذيل را سرودم:

گمرهان را بهر خود دشمن نمود
برقعي چون راه حق روشن نمود
راه پرخار است و پرآزار بود
آري آري راه حق دشوار بود
بايدش سختي كشد در راه حق
هر كه عزت خواهد از درگاه حق
روضه خوانان عوام بي حيا
زين سبب عالم نمايان دغا
با خران خود به كوشش آمدند
پس به همدستي به جنبش آمدند
تا كه بنمودند ما را متهم
رشوه ها دادند بر اهل ستم
بسته شد مسجد ز اهل شور و شر
پس به زور پاسبان و سيم و زر
باز شد دكان نقالان خواب
پايگاه حق پرستي شد خراب
جاي آن شد نقل كذب هر كتاب
پايگاه دين و قرآن شد خراب
سود ديدي ني زيان زين كار و بار
برقعي گفتا به دل اي هوشيار
غم مخور در راه حق پرداختي
گفت بادل، آنچه اينجا باختي
آنچه آيد پيش، حق پدر چاره ساز
نيست بازي كار حق، خود را مباز
صاحب مسجد تو را اندر دل است
گركه مسجد رفت گو رو كان گل است
تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست
گركه مسجد رفت گو رو، باك نيست
ترك آن بنما كه مسجد شد دكان
گشت مسجد خانقاه صوفيان
جاي جمع حق پرستان مسجد است
جاي درس و بحث قرآن، مسجد است
نيست مسجد جاي هر شمر و سنان
نيست مسجد جاي مدح و روضه خوان
روضه خوانست روضه خوانست روضه خوان
آنكه همكار است با شمر و سنان
دين حق را ميكن از بدعت جدا
اقتدا كن بر إمام لافتي
ني امامي كه كند دين را دكان
آن امام كارگر در بوستان
ني گرفتي مسجدي با شر و شور
آن امامي كه نبودي اهل زور
مي نخوردي آن امام از اين حرام
ني گرفتي خمس يا سهم امام
ني امام فاسقان بي خبر
آن امام دانش و فضل و هنر
ناخدايان را نخواندي در دعا
آن امامي كه نخواندي جز خدا
ناخداي كشتي امكان يك است
قاضي الحاجات در عالم تك است
خاك و باد و آب سرگردان اوست
آن كه هستي، نقشي از فرمان اوست
از حسودان دني بي خبر
برقعي با حق بساز و كن حذر

خطاب به دشمنان خود نيز با عنوان «به دشمن‌ها رسان پيغام ما را» شعري سرودم:

دشمن ما را سعادت يار باد
روز و شب با عز و شأنش كارباد
هر كه كافر خواند ما را گو بخوان
او ميان مردمان ديندار باد
هر كه خاري مي‌نهد در راه ما
بار إلها راه او گلزار باد
هر كه چاهي مي‌كند در راه ما
راه او خواهم همي هموار باد
هر كه علم و فضل ما را منكراست
ملك و مالش در جهان بسيار باد
هر كه گويد برقعي ديوانه است
گوكه ما ديوانه، او هوشيار باد!
ما نه اهل جنگ و ني ظلم ونه زور
دادخواه ما به عقبي قادر جبار باد

همچنين در همان احوال پنداري مورد إلهام حضرت حق واقع شده‌ام، مستزاد ذيل را سرودم:

غم مخور يار توام
بنده بي كس من، من كس و غمخوار توام
غم مخور يار توام
گر تو تنها شده‌اي، غصه مخور يار توام
باز ناميد مشو
گر جهان رفت زدستت، طرف يأس مرو
غم مخور يار توام
باز گردان جهان من حق دار توام
از همه ديده بدوز
گر تو را نيست انيسي به جهان در شب و روز
غم مخور يار توام
مونس تو، همه جا و مددگار توام
نيست حق را بدلي
گر چه حق را نبود رونق بازار ولي
غم مخور يار توام
أظهر الحق، كه من رونق بازار توام
نيست يك دادرسي
گر تو را كارگشايي نبود هيچ كسي
غم مخور يار توام
غم مخور كار گشا هستم و در كارتوام
تا كه شايسته كند
گر تو را غصه و غم، رنج و ستم خسته كند
غم مخور يار توام
رو به من آر كه من دافع آزار توام
غمت از ذلت نيست
رنج و غمهاي تو بي‌علت و بيحكمت نيست
غم مخور يار توام
مصلحت بين و گنه بخش و نگهدار توام
مسجد و محفل تو
گر كه اوباش بكندند در منزل تو
غم مخور يار توام
با خبر باش كه من حافظ آثار توام
كان هذا لولا
دوست دارم شنوم صوت تو در رنج وبلا
غم مخور يار توام
طالب ناله و افغان به شب تار توام
باش يك بنده حُر
گر رميدند ز تو مردم دون، غصه مخور
غم مخور يار توام
من رفيق تو و هم ناظر پيكار توام
يا دلت بريان است
گر ز غمهاي جهان ديده تو گريان است
غم مخور يار توام
من تلافي كن آن ديده خونبار توام
يا دلت غمگين است
بر دلت بار غم و غصه اگر سنگين است
غم مخور يار توام
دافع هر غم و شوينده زدل بار توام
باز با يزدان باش
گر كسي ناز تو را مي‌نخرد خندان باش
غم مخور يار توام
راز با خالق خود گو كه خريدار توام
غم خود با من گو
گر كه مظلوم شدي از ستم و جور عدو
غم مخور يار توام
دادگر حقم و از عدل، طرفدار توام
در ره ذوالمنن است
برقعي سعي تو گر بهر من است
غم مخور يار توام
قابل سعي تو و ناشر افكار توام