شجاعت

پس از این که از میهمانی عروسی بیرون شدیم گفت:

باور کن من اسم آن صحابی را که شما داستان آن را بیان نمودید و مردم اسم آن را به یاد نداشتند، بلد بودم.

من گفتم: عجب! پس چرا اسمش را نگفتی در حالی که می‌دیدی همه‌ی‌مان متحیر بودیم؟!

سرش را پایین آورد و گفت: من خجالت کشیدم صحبت کنم.

من در دلم هم گفتم: نفرین بر بزدلی.

دیگری در سال آخر دبیرستان با من همکلاس بود، در همان زمان با او برخورد کردم، به من گفت:

دو روز پیش وارد کلاس شدم، دیدم همه‌ی دانش‌آموزان خاموش شدند و معلم روی صندلی‌اش ساکت نشسته است.

من سر جایم نشستم و از بغل دستی پرسیدم: چه خبر است؟

گفت: همکلاسی‌مان «عساف» دیشب فوت کرده است. خدا رحمتش کند. در کلاس برخی از دوستان «عساف» بودند که نماز نمی‌خواندند و در انجام منکرات و محرمات غوطه‌ور بودند.

تأثیر این خبر در آنان آشکار بود، در دلم خطور کرد تا چند جمله‌ای به صورت پند و موعظه برای آنان بگویم و آنان را به نماز و نیکی به پدر و مادر و اصلاح نفس تشویق نمایم.

من به او گفتم: خیلی خوبه، آیا چنین کردی؟ با صراحت گفت: خیر، خجالت کشیدم.

من خاموش شدم و خشمم را فرو بردم در حالی که در دلم می‌گفتم: نفرین بر بزدلی؟!

از زنی می‌پرسی؟ چرا با صراحت جریان را با شوهرت در میان نمی‌گذاری؟

می‌گوید: خجالت می‌کشم، می‌ترسم از دستم عصبانی شود، می‌ترسم مرا رها کند، می‌ترسم...

نفرین بر بزدلی!

از جوانی می‌پرسی: چرا تا زمانی که مساله پیچیده نشده و دامنه‌دار نشده است آن را با پدرت در میان نمی‌گذاری؟ می‌گوید: می‌ترسم، جرأت نمی‌کنم، چه بسا کسی تا این حد فشارات را بالا می‌برد و می‌گوید: خجالت می‌کشم لبخند بزنم. خجالت می‌کشم از او تعریف کنم، می‌ترسم مردم بگویند، فلانی اظهار وجود می‌کند، سبک است.

اینگونه تصرفات را بسیار می‌شنوم و می‌خواهم در جلوی آن‌ها فریاد بزنم: ای بزدلان! بزدلی تا کی؟

بزدلی کاخ عظمت را بنیان نمی‌کند. چنین فردی همیشه خود را تحقیر می‌کند. اگر در مجلسی حاضر می‌شود با بزدلی‌اش گوشه‌گیر می‌شود و در اظهار نظری مشارکت نمی‌کند و کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد.

اگر نکته‌ای به میان بیاورند همه می‌خندند و بر آن تبصره می‌زنند، اما او سرش را پایین آورده و لبخند می‌زند.

اگر در اجتماعی حضور یابد، کسی به حضورش متوجه نمی‌شود.

فاجعه انگیزتر این که اگر چنین فردی پدر، شوهر، مدیر و یا حتی همسر و یا مادر باشد، مردم بزدلی را دوست ندارند و در واقع ارزشی ندارد، پس خودت را در سخن‌گفتن، پند و اندرز به شجاعت عادت بده.