ثالثا: حسین س و معرکه‌ی کربلا

مسلم بن عقیل قبلا نامه‌ای به حسین س نوشته و در آن گفته بود: «راهنما به اهل خود دروغ نمی‌گوید، تمام اهل کوفه با شما هستند، به محض خواندن نامه حرکت کنید».

مسلم بن عقیل این نامه را بیست و هفت شب قبل از دستگیری و قتل خود فرستاده بود [۳٧۰].

مسلم هشتم ذی الحجه در کوفه کشته شد و نیز گفته شده است که روز نهم ذی الحجه، یعنی یک روز پس از حرکت حسینس از مکه [۳٧۱].

هنگامی که حسین س هشتم ذی الحجه سال شصت از مکه خارج شد والی مکه عمرو بن سعید بن العاص اهمیت وضع را دریافت و هیأتی را به سرپرستی برادرش یحیی بن سعید بن العاص نزد حسین س فرستاد و کوشیدند که ایشان را از تصمیمش منصرف کنند، اما حسین س نپذیرفت، آنان گفتند: ای حسین! از خدا نمی‌ترسی، از جماعت مسلمانان خارج می‌گردی و میان مسلمانان اختلاف می‌اندازی، حسین س این آیه را تلاوت نمود:

﴿لِّي عَمَلِي وَلَكُمۡ عَمَلُكُمۡۖ أَنتُم بَرِيٓ‍ُٔونَ مِمَّآ أَعۡمَلُ وَأَنَا۠ بَرِيٓءٞ مِّمَّا تَعۡمَلُونَ [یونس: ۴۱] [۳٧۲]<.

«عمل من برای من، و عمل شما برای شماست! شما از آنچه من انجام می‌دهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم!».

حسین س با اهل بیت خود و شصت نفر از شیوخ کوفه رهسپار عراق شد. پس از آن که بزرگان بنی امیه نتوانستند که حسین س را قانع کنند تا به کوفه نرود، به ابن زیاد نامه نوشتند و وی را از عواقب بسیار وخیم حتی کوچک‌ترین اشتباه و خطا در برخورد با حسین س ترسانیدند و بر حذر داشتند.

مروان به ابن زیاد چنین نوشت: «اما بعد، حسین بن علی به سوی تو در حرکت است، او حسین است پسر فاطمه، دختر رسول الله ج است، به خدا سوگند هیچ کس از حسین نزد ما محبوب‌تر نیست که از خدا بخواهیم که او را سلامت نگاه دارد، مبادا اقدامی کنی که هیچ چیز جبرانش نکند و مردم هرگز فراموشش نکنند و یاد و خاطره‌اش همیشه زنده باشد، والسلام علیک» [۳٧۳].

عمرو بن عاص نیز نامه‌ای به او نوشت و او را از تعرض به حسین نهی کرد و امر کرد که در برخورد با حسین هوشیار باشد و به وی گفت: «اما بعد، حسین به سوی تو حرکت کرده است، در برخورد با امثال حسین یا خود را آزاد می‌گردانی و یا با اقدامی ناشایسته همانند بردگان، به بردگی کشیده می‌شوی» [۳٧۴].

در راه کوفه در ذات عرق [۳٧۵] حسینس با فرزدق شاعر معروف ملاقات نمود، حسینس نامه‌های اهل کوفه را به او نشان داد و از او پرسید که نظرش درباره‌ی موضع اهل کوفه نسبت به وی چیست؟ فرزدق گفت: «آنان تو را فریب می‌دهند، به کوفه مرو؛ تو داری نزد قومی می‌روی که دلهایشان با تو و دست‌هایشان علیه توست» [۳٧۶].

این سوال حسین س گویای حیرتی است که نفس وی را فراگرفته و گویا هشدارهای صحابه، حسین س را پریشان کرده بود و ایشان در پی پاسخی بودند که پریشانی وی را دور کند و غم و اندوهش را بزداید.

فرزدق، این شاعر بزرگ و بلیغ و با احساس وضعیت، کوفه را صادقانه و بسیار دقیق به تصویر کشید، که بیانگر موضع مردم کوفه و طبیعت مردمی است که می‌خواهند حسین بن علی را یاری دهند.

هنگامی که یزید بن معاویه از حرکت حسین س از مکه به طرف کوفه آگاه شد به ابن زیاد نامه نوشت و وی را هشدار داد و گفت: «به من خبر رسیده است که حسین به سوی کوفه حرکت کرده است، از میان زمان‌ها، زمان تو و از میان شهرها، شهر تو و از میان کارگزاران خود تو به این امتحان مبتلا شده‌اید، و با این امتحان یا آزاد می‌شوی و یا به بردگی باز می‌گردی و همانند بردگان به بردگی گرفته می‌شوی» [۳٧٧].

آن‌گاه ابن زیاد تدابیری اتخاذ کرد تا اهل کوفه را از حسین س جدا کند و سیطره‌اش را بر کوفه مستحکم گرداند، از این رو جنگجویان را جمع کرد و به آنان عطایایی داد تا اعتمادشان را جلب کند [۳٧۸].

و سپس حصین بن تمیم طهوری رئیس پلیس خود را به قادسیه فرستاد تا از قادسیه تا خفان [۳٧٩] و قطقطان [۳۸۰] و لعلع [۳۸۱] سپاهی فراهم کند. وسپس به حصین بن تمیم دستور داد که هر فرد مشکوکی را دستگیر کند [۳۸۲] و سپس دستور داد که هر کس از واقصه [۳۸۳] به طرف شام یا بصره می‌رود، دستگیر کند و به هیچ کس اجازهی ورود و خروج ندهد [۳۸۴]. ابن زیاد با این اقدام اخیر می‌خواست ارتباط اهل کوفه را با حسین قطع کند، حسین بن علی س به سوی کوفه می‌رفت و از این تغییراتی که در کوفه پدید آمده بود، اطلاعی نداشت، وی به اهل کوفه چنین نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، از حسین بن علی به برادران مومن و مسلمانش، السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، من خدایی را سپاسگزارم که غیر از او معبودی نیست، اما بعد: نامه‌ی مسلم بن عقیل به من رسید و از رای نیکو و اتفاق شما به پشتیبانی و نصرت ما و ستاندن حق ما خبر می‌داد، از خدا خواستم که کار ما را سامان دهد و به شما اجر عظیمی عنایت کند، من روز سه شنبه هشتم ذی الحجه روز ترویه به سوی شما حرکت کرده‌ام، هنگامی که فرستادهی من رسید، کار خود را پنهان دارید و تلاش کنید، من همین روزها ان شاء الله خواهم رسید، والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته» [۳۸۵].

اما حسین بن تمیم، قیس بن مسهر، فرستادهی حسینس را در قادسیه دستگیر نمود [۳۸۶] و او را نزد ابن زیاد فرستاد، و ابن زیاد بی‌درنگ او را کشت [۳۸٧]. سپس حسینس عبدالله بن بقطر [۳۸۸] را نزد مسلم فرستاد، او نیز به دست حصین بن تمیم دستگیر شد و او را نیز نزد ابن زیاد فرستاد و ابن زیاد او را نیز کشت [۳۸٩].

این اقدامات قاطع ابن زیاد بر پیروان حسینس تاثیر بسیاری گذاشت و به این باور رسیدند که هر کس با حسینس در ارتباط باشد، عاقبتش قتل است و آن هم به بدترین وجه ممکن، هر کس که در فکر یاری حسین است باید برای خود چنین نهایت دردناکی را تصور کند.

حسین س احساس می‌کرد که اوضاع در کوفه عادی نیست، خصوصا هنگامی که اعراب بادیه‌نشین به وی خبر دادند که هیچ کس مطلقا نمی‌تواند به کوفه برود و یا از کوفه خارج گردد [۳٩۰].

بزرگان قبایل عرب که حسین س از آنها می‌گذشت هم چنان وی را هشدار می‌دادند و خطری را که در پیش رو داشت، بیان می‌کردند، اما حسین س با اشاره به تعداد زیادی از افرادی که نامشان در لیست بود و از وی حمایت کرده بودند، موفقیت خویش را توجیه می‌کرد [۳٩۱].

هنگامی که حسین س به زباله [۳٩۲] و بنا به قولی به شراف [۳٩۳] رسید از کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن بقطر و هم چنین کنار کشیدن اهل کوفه از نصرت و یاری ایشان اطلاع یافت [۳٩۴].

در این باره که چه کسی خبر را به ایشان رساند، روایات اختلاف دارند، برخی روایات می‌گویند که فرستادهی ابن الاشعث این خبر را آورد و هنگامی که مسلم دستگیر شد از ابن الاشعث خواست که از زبان او به حسینس چنین بگوید: «با اهل بیت خود باز گرد، مبادا اهل کوفه تو را فریب دهند، آنان همان یاران پدرت هستند که تمنا می‌کرد که از آنان جدا گردد و لو با این که بمیرد و یا کشته شود، اهل کوفه به من و تو دروغ گفتند، دروغگو رای و نظری ندارد. ابن الاشعث گفت: والله این کار را خواهم کرد» [۳٩۵]. در روایاتی دیگر آمده است که افرادی از قبیلهی بنی اسد به ایشان خبر داده‌اند [۳٩۶].

میان این دو روایت تضادی نیست؛ زیرا امکان دارد که فرستادهی ابن الاشعث از قبیلهی بنی اسد باشد، اما سوال اینجاست که چرا این خبر از طریق عمر بن سعد که مسلم به وی توصیه کرده و به وی مسئولیت داده بود، به حسینس نرسید؟ دیگر این که چرا فرستادهی ابن الاشعث با این همه تاخیر رسید، آن گاه که حسینس به منطقهی زباله رسیده بود و می‌دانیم که زباله و یا شراف نزدیک کوفه هستند؟

نمی‌دانیم که علت تاخیر تدابیر امنیتی شدید ابن زیاد بود که رفت و آمد به کوفه را ممنوع کرده بود و یا این که ابن الاشعث فرستاده‌اش را با تاخیر به سوی حسینس فرستاده است.

این خبر فاجعه آمیز و دردآور بر حسینس بسیار گران آمد، اینان نزدیک‌ترین افراد او بودند که کشته شدند و یاورانش در کوفه نیز از نصرت و یاری او دست کشیدهاند.

حسینس خودش شخصا این خبر را به اصحاب خویش اعلام نمود و به کسانی که تمایل به برگشت داشتند، اجازه داد که برگردند، بیشترین کسانی که همراه وی بودند برگشتند و تنها کسانی ماندند که از حجاز با ایشان حرکت کرده بودند [۳٩٧].

در برابر این فاجعه حسینس معادلات خویش را بررسی نموده و به این نتیجه رسید که باید باز گردد، و اهمیت بازگشت خویش را برای اصحابش بیان نمود، پسر بزرگش علی نیز با وی هم عقیده بود [۳٩۸].

لیکن فرزندان عقیل که بسیار دردمند بودند، مخالفت کردند و با اصرار از وی خواستند که به سوی کوفه بروند تا شاید بتوانند انتقام کشته شدن عقیل را بگیرند [۳٩٩].

حسین س در برابر این فشار روانی از نظر خود تنازل نمود و گفت: «پس از اینان –عموزادگانش- زندگی لطفی ندارد» [۴۰۰] حسین س می‌دانست که اگر فرزندان عقیل را تنها بگذارد حتما کشته خواهند شد و شاید حسین س گمان می‌کرد که اگر در کنار آنان بماند، بتواند آنان را از رویارویی با ابن زیاد نجات دهد و گذشته از این امکان داشت که موقعیت و احترام حسین س از وقوع فاجعه جلوگیری کند.

انگیزه‌ای دیگر که حسین س را برای ادامه راه به سوی کوفه تشویق کرد این بود که یارانش به وی گفتند که تو مثل مسلم بن عقیل نیستی و اگر به کوفه برسی مردم خیلی زودتر پیرامون تو جمع خواهند گشت [۴۰۱].

ابن زیاد به اقدامی خطرناک دست زد و هیچ انگیزه‌ای برای این کار جز خودنمایی و انتقام نداشت، او به حر بن یزید با لشکری هزار نفره دستور داد که در شراف اردو بزند و چون حسین را دید، رهایش نکند تا آن که او را به کوفه ببرد [۴۰۲].

حسین س برخاست و دو خورجین پر از نامه‌های اهل کوفه را که از او دعوت کرده بودند بیرون آورد، حر و همراهیانش هر گونه ارتباطی با آن نامه‌‌ها را منکر شدند [۴۰۳].

آن گاه حسین س از رفتن به کوفه به همراهی حر شدیدا ممانعت نمود، حر به وی پیشنهاد نمود مسیری غیر از کوفه و مدینه را در پیش بگیرد، و حر در این مورد به ابن زیاد و حسین به یزید نامه بنویسند [۴۰۴] و عملا نیز حسین س از راه عذیب و قادسیه به چپ گرایید و به شمال راه شام را در پیش گرفت [۴۰۵].

حر در کنار حسینس حرکت می‌کرد و به وی توصیه نمود که جنگ نکند و گفت در صورتی که به جنگ بپردازد کشته خواهد شد [۴۰۶].

هنگامی که حسین س به کربلا رسید لشکر عمر بن سعد به همراهی شمر بن ذی الجوشن و حصین بن تمیم از راه رسید [۴۰٧]. لشکری که عمر بن سعد فرماندهی آن بود از چهار هزار جنگجو تشکیل شده بود، این لشکر در اصل باید به سوی ری و به جنگ دیلم می‌رفت و هنگامی که ابن زیاد از عمر بن سعد خواست که به جنگ حسین برود، ابتدا نپذیرفت، اما ابن زیاد عمر بن سعد را تهدید کرد که در صورتی که از او اطاعت نکند، او را از فرماندهی برکنار و خانه‌اش را ویران می‌کند و خودش را می‌کشد عمر بن سعد در برابر این انتخاب سخت راضی گشت [۴۰۸].

وقتی که حسین س به کربلا رسید و لشکریان ایشان را محاصره کردند، گفت: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: کربلا، گفت: رسول الله ص راست فرمودند این سرزمین کرب و بلا (غم و مصیبت) است [۴۰٩] و تمام آن منطقه را "طف" [۴۱۰] می‌نامند.

حسین بن علی س ابتدا با عمر بن سعد به مذاکره پرداخت و بیان نمود که من با دعوت اهل کوفه آمده ام و دو خورجین از نامه‌های اهل کوفه را به عنوان دلیل و مدرک که حاوی نام بیعت کنندگان و دعوت کنندگان ایشان در آن بود، نشان داد، عمر بن سعد این مطالب را به طی نامه‌ای به ابن زیاد این گونه منتقل نمود:

«بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد، پس از آن که این جا رسیدم به حسین پیام دادم و از او پرسیدم که چرا آمده و چه می‌خواهد، او گفت: اهل این شهر به من نامه نوشته‌اند و فرستادگانشان نزدم آمدند [که نزد ما بیا] و اکنون از این جا خواهم رفت» هنگامی که نامه برای ابن زیاد خوانده شد به این شعر تمثل نمود:

الآن إذا علقت مـخالبنابه
یرجو النجاة ولات حین مناص

اکنون که به چنگال ما افتاده امید رهایی دارد، اکنون دیگر راهی برای نجات نیست.

سپس ابن زیاد به عمر بن سعد نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد، نامه ات رسید و آن چه نوشته بودی فهمیدم، به حسین بگو که خودش و تمام همراهانش با یزید بیعت کنند، اگر چنین کردند، آن گاه فکری خواهیم کرد، والسلام».

هنگامی که عمر بن سعد این پاسخ خشن و نا امید کنندهی ابن زیاد را خواند دانست که ابن زیاد در پی صلح و آشتی نیست [۴۱۱].

حسین س با خود اندیشید، زمانی که در مدینه با عزت و احترام بود از بیعت با یزید امتناع نمود و این مسیر را پیمود و حتی عموزاده‌اش مسلم بن عقیل نیز در این راه کشته شد و نظر هیچ کس از آنان که او را نصیحت کرده بودند، نپذیرفت، اکنون چگونه با تهدید به سلاح بیعت کند!.

حسینس این پیشنهاد را رد نمود، سپس با توجه به موقعیت سخت و دشواری که پیش آمده بود از عمر بن سعد تقاضای ملاقات کرد [۴۱۲] و به او پیشنهاد داد که یکی از سه گزینه‌ی زیر را بپذیرد [۴۱۳]:

او را بگذارد که به مکه بازگردد.

او را بگذارد که به شام برود و با یزید بن معاویه بیعت کند [۴۱۴].

یا این که او را به یکی از مرزها بفرستد که همانند یک فرد مسلمان جهاد کند [۴۱۵].

حسینس موافقت خویش را برای رفتن نزد یزید اعلام نمود [۴۱۶].

این پیشنهاد عمر بن سعد را خوشحال کرد و امیدوار شد که ابن زیاد با آن موافقت کند و این وضعیت خطرناک تمام گردد و به ابن زیاد نوشت که مشکل حل شده و صلح نزدیک است، فقط کافی است که ابن زیاد موافقت کند [۴۱٧].

و عملا نیز نزدیک بود ابن زیاد موافقت کند اما شمر بن ذی الجوشن که هنگام رسیدن نامه در مجلس بود، به نظر ابن زیاد مبنی بر اینکه حسین را نزد یزید بفرستد، اعتراض کرد و گفت: رای صحیح این است که از حسین بخواهی که به حکم تو گردن نهد تا این که تو خود درباره‌ی او تصمیم بگیری [۴۱۸].

ابن زیاد این نظر را پسندید و با شمر بن ذی الجوشن هم رای شد و خود شمر بن ذی الجوشن را فرستاد که به عمر بن سعد ابلاغ کند که حسین را به حکم ابن زیاد قانع کند و غیر از آن چیزی دیگر از او نپذیرد و به شمر بن ذی الجوشن اختیار داد که در صورت عدم پذیرش امر ابن زیاد، عمر بن سعد را بکشد و خود فرماندهی لشکر گردد [۴۱٩].

عمر بن سعد از سه چیز باید یکی را انتخاب می‌کرد یا امر ابن زیاد را رد کند که در این صورت کشته خواهد شد، و یا این که حسین حکم ابن زیاد را بپذیرد و به آن راضی گردد و این چیزی بود که عمر بن سعد آرزو می‌کرد و یا این که حسین نپذیرد و باید با او بجنگد.

عمر بن سعد خواستهی ابن زیاد را بر حسینس عرضه کرد و حسینس با قاطعیت تمام این پیشنهاد را رد کرد. حسینس خواست برای فرماندهان ابن زیاد بیان کند که او خواهان صلح است و در پی جنگ نیست و از آنان خواست هر چه یزید حکم کند بپذیرد، لیکن آنان درخواست وی را رد کردند و گفتند: فقط باید به حکم ابن زیاد گردن نهی [۴۲۰].

حسین، ابن زیاد و شدت او را می‌شناخت، او بود که عموزاده‌اش و هانی و عبدالله بن بقطر و قیس بن مسهر را کشت، او با خود اندیشید کاری نکرده است که از او خواسته شود که به حکم ابن زیاد گردن نهد، نه کسی را کشته و نه در دشمنی با حکومت سپاهی تدارک دیده و رهبری کرده است، رای او در مورد رفتن به کوفه صریح بود، و حتی پس از آن که لشکر را دید خواست از جنگ جلوگیری کند، او در این زمینه بسیار محتاط بود و نمی‌خواست به خاطر او خونی ریخته شود، بنابراین چرا باید به حکم ابن زیاد گردن نهد، او که فرزند فاطمه دختر رسول خداست و پسر علی بن ابی طالب چهارمین خلیفهی راشد و با این همه اکنون نزدیک شصت سال عمر دارد، مقام و جایگاه او مانع از این هستند که به حکم جوانی که در پی کسب شهرت است، گردن نهد، او می‌دانست که اگر نزد یزید برود، چه چیزی در انتظار اوست، او از اخلاق و صفات یزید به خوبی آگاه بود وگرنه از همان ابتدا خواستار این نمی‌شد که بگذارند تا نزد یزید برود.

و سبب اصلی امتناع حسین از تسلیم شدن به ابن زیاد آن گونه که بروکلمان تحلیل کرده که او به عنوان نوهی رسول الله ص از مصونیت برخوردار بوده، نیست. [۴۲۱]

با توجه به این که عمر بن سعد نمی‌خواست با حسینس درگیر شود، کوشید تا به وی مهلتی بدهد، اما برایش خبر آمد که ابن زیاد جویریه بن بدر تمیمی را به سویش فرستاده و دستور داده است که اگر عمر بن سعد با حسین نجنگد او را بکشد [۴۲۲].

پس از آن عمر بن سعد برخاست و از حسین خواست که به حکم ابن زیاد گردن نهد، وگرنه جنگ آغاز خواهد شد. و آن روز، پنج شنبه نهم محرم بود، حسین تا فردا صبح مهلت خواست.

حسین س می‌دانست که اگر به خواستهی آنان تن در ندهد عاقبتش قتل خواهد بود، لذا به اصحاب خویش اعلام نمود که شما از اطاعت من معاف هستید، اما اصحاب او تاکید کردند که همراه او خواهند جنگید [۴۲۳].

ابن زیاد تدبیری امنیتی اندیشید و خود به نخیله [۴۲۴] رفت و عمرو بن حریث را بر کوفه گماشت و پل را کنترل کرد و نگذاشت کسی از آن عبور کند، خصوصا که به وی خبر رسیده بود که برخی از افراد می‌خواهند مخفیانه از کوفه به حسین بپیوندند [۴۲۵].

موضع سخت گیرانهی ابن زیاد در برابر درخواست‌های آرام و صلح طلبانهی حسینس، حر بن یزید حنظلی یکی از فرماندهان بزرگ لشکر ابن زیاد را منقلب گردانید و حر بن یزید به حسین بن علی س پیوست و به سپاهیان عمر بن سعد خطاب نمود که: «چرا پیشنهادی که اینان می‌دهند، نمی‌پذیرید، به خدا سوگند اگر ترک‌ها و دیالمه این درخواست را داشتند، برایتان جایز نبود که آن را رد کنید» [۴۲۶].

حر بن یزید به اصحاب حسین بن علی س پیوست تا کفارهی عمل او گردد؛ زیرا او سبب شد و نگذاشت که حسین س به مدینه برگردد. و اضافه بر حر بن یزید، سی نفر دیگر از لشکر عمر بن سعد به حسین س پیوستند. [۴۲٧].

با دمیدن صبح حسین س با عزم جنگ اصحاب خود را منظم نمود، همراهان او سی و دو نفر سوار و چهل نفر پیاده بودند، ایشان زهیر بن القین را فرمانده دستهی راست و حبیب بن مظاهر را فرماندهی دستهی چپ نمود و پرچم را به عباس بن علی سپرد و خیمه‌ها را پشت سر قرار داد و دستور داد که پشت خیمه‌ها آتش روشن کنند تا دشمن نتواند از پشت حمله کند [۴۲۸].

عمر بن سعد نیز لشکرش را منظم نمود و بر دستهی راست لشکر به جای حر بن یزید که به حسین پیوسته بود عمرو بن الحجاج زبیدی را گماشت و بر دستهی چپ شمر بن ذی الجوشن و عزره بن قیس احمسی را فرمانده‌ی سواره نظام کرد و بر پیاده نظام شبث بن ربعی ریاحی را و پرچم را به برده‌اش ذوید داد [۴۲٩].

جنگ خیلی سریع آغاز شد و ابتدا درگیری تن به تن بود و لشکر عمر بن سعد با مقاومت بسیار شدیدی از جانب اصحاب حسین س روبرو شد؛ زیرا مبارزان آنان فدایی بودند و به ادامهی حیات امیدی نداشتند [۴۳۰].

حسین س در ابتدا نمی‌جنگید و اصحابش از وی دفاع می‌کردند و هنگامی که اصحاب ایشان کشته شدند، کسی جرأت نکرد که حسین س را بکشد، لشکر عمر بن سعد کار را به یکدیگر وا می‌گذاشتند و همه کس می‌ترسید که گناه این جنایت را به نام خود ثبت کند و آرزو می‌کردند که حسین س تسلیم شود.

لیکن حسین س از خود نرمی نشان نداد بلکه با شجاعت بی‌نظیری با آنان می‌جنگید، تا جایی که شمر بن ذی الجوشن ترسید که زمام امور از دستش برود، از این رو فریاد کشید و دستور داد که او را بکشید، و در پی آن بر ایشان حمله کردند و زرعه بن شریک تمیمی به ایشان ضربه‌ای وارد کرد و آن گاه سنان بن انس نخعی با نیزه‌اش ایشان را هدف گرفت و سر مبارکش را از تن جدا کرد [۴۳۱].

گفته شده است که عمرو بن بطار تغلبی و زید بن رقاده الحینی ایشان را کشته‌اند [۴۳۲].

و گفته شده است که شمر بن ذی الجوشن ضبی کار ایشان را تمام کرد و سر وی را خولی بن یزید اصبحی نزد ابن زیاد برد [۴۳۳].

اگر بتوانیم این روایات را جمع کنیم میان آن تعارض باقی نمی‌ماند، این افرادی که نامشان در روایات آمده است همه در قتل حسین س شریک هستند لیکن ثابت است کسی که مستقیما قتل را انجام داد سنان بن انس بوده است، اسلم منقری می‌گوید: نزد حجاج رفتم، سنان بن انس قاتل حسین وارد شد، او پیرمردی گندمگون و خمیده و دراز بینی و چهره‌اش خال خال بود، کنار حجاج ایستاد، حجاج به او نگاه کرد و گفت: تو حسین را کشتی؟ گفت: آری، حجاج گفت: چگونه؟ گفت: او را نیزه زدم و گردنش را با شمشیر قطع کردم. حجاج به او گفت: تو و حسین در قیامت در یک سرا جمع نخواهید شد [۴۳۴].

شهادت ایشان در دهم محرم سال شصت و یک هجری بود [۴۳۵]. و همراه با حسین س هفتاد و دو نفر دیگر نیز شهید شدند و از لشکریان عمر بن سعد هشتاد و هشت نفر کشته شدند [۴۳۶].

پس از پایان یافتن معرکه عمر بن سعد دستور داد که کسی بر زن و بچه‌های حسین س وارد نشود و کسی به ایشان تعرضی نکند [۴۳٧]. عمر بن سعد سر حسین س را با زن و فرزندان وی، نزد ابن زیاد فرستاد [۴۳۸].

کسانی که از آل ابی طالب همراه با حسین س کشته شدند هفده جوان بودند [۴۳٩] و شاید دقیق‌ترین فهرست همان باشد که ابومخنف ذکر کرده است [۴۴۰] و آن با اسانید صحیح هم‌خوانی دارد و هم چنین لیستی که خلیفه ذکر کرده است [۴۴۱] که شامل افراد مورد اختلاف نیست [۴۴۲].

همراه با حسین س ، پنج نفر از برادرانش نیز کشته شدند که عبارتند از:

۱.عباس، ۲. جعفر، ۳. عبدالله، ۴. عثمان، ۵. محمد «الاصغر».

فرزندان حسین س:

۶.علی اکبر، ٧. عبدالله

فرزندان حسن س:

۸.ابوبکر، ٩. عبدالله، ۱۰. قاسم

فرزندان عقیل:

۱۱.جعفر، ۱۲. عبدالرحمن، ۱۳. عبدالله

فرزندان مسلم بن عقیل:

۱۴.عبدالله، ۱۵. محمد بن ابی سعید بن عقیل

فرزندان عبدالله بن جعفر بن ابی طالب:

۱۶.عون، ۱٧. محمد.

عمر بن سعد ذریهی حسینس که پسرش علی بن الحسین نیز که بر اثر بیماری در جنگ شرکت نداشت در بستر افتاده بود، همراه بود، نزد ابن زیاد فرستاد [۴۴۳]. هنگامی که زن و فرزندان حسین س رسیدند بالاترین کاری که ابن زیاد کرد این بود که دستور داد که در گوشه‌ی خلوتی برایشان منزلی مهیا کردند و به آنان پوشاک و نفقه داد [۴۴۴].

در برخی از روایات آمده است که ابن زیاد دستور داد که هر کس را که مویش روییده است، به قتل برسانند. دروغ بودن این روایات از آن جا معلوم می‌گردد که در آن آمده است: وقتی که نگاه کردند دیدند که علی بن حسین مویش روییده است و ابن زیاد دستور داد که کشته شود اما خواهرش زینب شفاعت نمود و به او چسبید و نگذاشت او را بکشند [۴۴۵].

می‌دانیم که علی بن الحسین سال ٩۴ وفات کرد و جزو فقها بود و این دلالت می‌کند که وی هنگام شهادت پدرش بالای بیست سال داشته است وگرنه این مرتبت بلند را که یکی از فقهای نامدار مدینه معرفی گردد، در نمی‌یافت، و چگونه موی نرویانیده است در صورتی که ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین فرزند اوست و ابوجعفر با جابر بن عبدالله که در سال هفتاد و هشت فوت کرده ملاقات نموده و از او روایت کرده است [۴۴۶]. ابن حجر جزم نموده که عمرِ بن علی بن الحسین هنگام شهادت پدرش بیست و سه سال بوده است [۴۴٧].

این که برخی نقل کرده‌اند که شهادت حسین س بر طبیعت و آسمان و زمین اثر گذاشت، دروغ محض است، حتما افراد نادان هنگامی که این دروغ‌ها را می‌خوانند، تصور می‌کنند که حسین س از انبیا و مرسلین و از ابوبکر و عمر و عثمان و علی و صحابهی دیگر هم برتر بوده است، معاذالله که از قدر و منزلت حسین س که نوهی رسول الله ص است، بکاهیم، ثابت است که رسول الله ص ایشان را دوست می‌داشت و ما هم والله او را دوست داریم و از شهادتش بی‌نهایت اندوهناکیم، البته در محبت کسانی که دوست داریم افراط نمی‌کنیم و آن‌هایی را هم که دوست نداریم درباره‌ی آنان نیز از حد نمی‌گذریم، مقیاس معیار ما در همهی امور، کتاب الله و سنت رسول الله است.

علما از این اکاذیب که به سبب شهادت ایشان نقل می‌گردد، غافل نبوده‌اند [۴۴۸]، شیخ الإسلام تقی الدین ابن تیمیه / می‌گوید: «بیشتر آن چیزی که درباره‌ی شهادت حسین س نقل می‌گردد که آسمان خون بارید و سرخی آسمان از همان روز پدید آمد همه خرافات و یاوه است، سرخی شفق یک سبب طبیعی دارد، و هم چنین این که می‌گویند هر سنگی را که بلند می‌کردند زیر آن لخته‌ای خون وجود داشته است، دروغ آشکاری است. اما این که زهری گفته است که تمام قاتلان حسین س در دنیا مجازات شدند، امری است ممکن، و گناهی که زودتر از همه مجازاتش فرا می‌رسد بغاوت است و بغی بر حسین س از بزرگترین انواع بغاوت و جنایت است» [۴۴٩].

حافظ ابن کثیر درباره‌ی روایات دروغینی که در این مورد نقل شده است می‌گوید: «احادیث بسیاری را به دروغ رواج دادند مثل این که در آن روز خورشید گرفت تا آن جا که ستارگان نمایان گشتند و هر سنگی برداشته می‌شد، زیرش لخته‌ای خون بود، و کناره‌های آسمان سرخ شد و هنگامی که خورشید طلوع کرد شعاع آن همانند خون بود و آسمان مثل لخته‌ای خون گردید و ستارگان به همدیگر اصابت کردند و آسمان خون سرخی بارید و زیر هر سنگ بیت المقدس که برداشته می‌شد، خون دیده می‌شد و اکاذیب و روایات ساختگی و دروغین دیگر که چیزی از آن صحیح نمی‌باشد» [۴۵۰].

رسول الله ص به این حادثه خبر داده بودند و این معجزه‌ی ایشان است، ایشان خبر داده بودند که حسین س در کنار فرات شهید می‌گردد [۴۵۱].

[۳٧۰] طبری ۵/۳٩۵ از ابومحنف. [۳٧۱] طبری ۵/۳۸۱-۳٩۴ از ابومخنف، أنساب الاشراف ۳/۱۶۰. [۳٧۲] طبری ۵/۳۸۵ از ابومخنف، ابوالعرب: المحن ۱۴٩ از ابومعشر از برخی شیوخ خود، ابن عساکر: ترجمة الحسین ص ۲۴۰. [۳٧۳] ابن سعد: ط ۵/۱۶٧، ابن عساکر: تاریخ دمشق، ترجمة الحسین س، ص ۲۴۰، مزی: تهذیب الکمال ۶/۴۲۲، ابن کثیر: البدایة و النهایة ٩/۱۶٧. [۳٧۴] ابن سعد: ط ۵/۱۶٧، ابن عساکر: تاریخ دمشق، ترجمة الحسین س، ص ۲۴۰، مزی: تهذیب الکمال ۶/۴۲۲، ابن کثیر: البدایة والنهایة ٩/۱۶٧. [۳٧۵] ذات عرق دو مرحله از مکه فاصله دارد، ابن عابدین می‌گوید: ذات عرق روستایی است که اکنون خراب شده است و عرق نام کوه مشرف بر عقیق است (حاشیه ابن عابدین ۲/۴٧۵). ذات عرق میقات اهل مشرق و خصوصا اهل عراق است (المغنی ۳/۲۴۵). ذات عرق شمال غربی مکه واقع شده است و با مکه ٩۴ کیلومتر فاصله دارد، سید سابق: فقه السنة ۱/۶۲۵. [۳٧۶] ابن سعد: الطبقة الخامسة ۳٧۱ با سند حسن تا فرزدق، و آمده که در صفاح با وی ملاقات نمود، خلیفة: التاریخ، بدون سند، یعقوب: المعرفة و التاریخ ۲/۶٧۳، بلاذری: انساب الاشراف ۳/۱۶۵ با سند صحیح تا فرزدق، طبری ۵/۳۸۶ از طریق ابومخنف، و از طریق عوانه که در آن آمده است که "در حرم با وی ملاقات نموده است". ابن عساکر: تاریخ دمشق (ترجمة الحسین) ص ۲۰۵ از طریق ابن سعد، الشجری: الامالی الخمسة ۱/۱۶۶، ابوالفرج: الاغانی ۱٩/۶۶ و بیشتر روایات از طریق لبَطه بن فرزدق آمده که از پدرش روایت می‌کند، و ابن عیینه و قاسم بن فضل همدانی از او روایت می‌کنند. بخاری در تاریخ الکبیر ٧/۲۵۱ و ابوحاتم در الجرح و التعدیل ٧/۱۸۳ درباره‌ی وی سکوت کرده‌اند، ابن حبان در الثقات ٧/۳۶۱ از او یاد کرده است، فرزدق؛ همام بن غالب ابن صعصعه تیمی ابوفراس شاعر است، پدرش روایتی داشته و جدش صحبتی داشته است، ذهبی در المغنی فی الضعفاء ۲/۵۰٩ گفته که ابن حبان او را ضعیف گفته است، او به زنان پاکدامن تهمت می‌زده است بنابراین از روایاتش باید پرهیز نمود. نگا: الجرح و التعدیل ٧/٩۳ و معجم الشعراء مرزبانی ۴۶۵، و سیر اعلام النبلاء ۴/۵٩۰ و لسان المیزان ۴/۴۳۲. [۳٧٧] طبرانی: المعجم الکبیر ۳/۱۱۵، هیثمی در المجمع ٩/۱۳٩ گفته است: «طبرانی آن را روایت کرده و رجال او ثقه هستند البته ضحاک قصه را در نیافته است» ابن عبد ربه: العقد الفرید ۴/۳۸۲ با سند طبرانی، ابن عساکر: ترجمة الحسین ۲۰۸ از طریق زبیر بن بکار. [۳٧۸] ابن سعد: ط ۵/۳٧۶. [۳٧٩] خفان نزدیک کوفه است، گاهی حاجیان از آن می‌گذرند و نیز کفته شده است که بالاتر از قادسیه است (المعجم ۲/۳٧٩). [۳۸۰] قطقطان: جایی است نزدیک کوفه از طرف صحرا، نزدیک قادسیه (المعجم ۴/۳٧۴). [۳۸۱] لعلع: جایی است میان کوفه و بصره، از آنجا تا بصره بیست مایل است (المعحم: ۵/۱۸). [۳۸۲] ابن سعد: ط ۵/۳٧۶، برای توصیف راه مکه تا کوفه نگا: ابن خرداذبه: المسالک و الممالک ص ۱۲۵-۱۲٧، بلاذری: انساب الاشراف ۳/۱۶۶، طبری ۵/۳٩۴ از ابومخنف. [۳۸۳] واقصه: جایی است در راه مکه از آن تیره‌ی بنی شهاب از قبیله طی و با زباله دو مرحله فاصله دارد (المعجم ۵/۱۵۴). [۳۸۴] بلاذری: انساب الاشراف ۳/۱٧۳و ۲۲۵، طبری ۵/۳٩۲. [۳۸۵] طبری ۴/۳٩۴ از ابومخنف. [۳۸۶] طبری ۵/۳٩۵ از ابومخنف. [۳۸٧] ابن سعد: ط ۵/۳٧۶، انساب الأشراف ۳/۱۶٧. [۳۸۸] ابن حجر: الإصابة ۵/۸. [۳۸٩] بلاذری: انساب الاشراف ۳/۱۶۸، ابن حجر: الاصابة ۵/۸. [۳٩۰] بلاذری: انساب الاشراف ۳/۲۲۴، طبری ۵/۳٩۲. [۳٩۱] ابن سعد: ط ۵/۳٧۱، ابن عساکر: ترجمة الحسین ۲۱۰. [۳٩۲] زباله جایی است از بنی غاضره که تیره‌ای از بنی اسد هستند در راه مکه به طرف کوفه میان واقصه و ثعلبین (المعجم ۳/۱۲٩). [۳٩۳] شراف: میان واقصه و قرعاء است و تا احساء هشت مایل فاصله دارد و از شراف تا واقصه دو مایل، المعجم ۳/۳۳۱. [۳٩۴] طبری ۵۳٩۸ از ابومخنف، بلاذری، انساب الاشراف ۳/۱۶۸. [۳٩۵] طبری: ۵/۳٧۳ از ابومخنف. [۳٩۶] همان ۵/۳٩٧. [۳٩٧] ابن سعد: ط ۵/۳٧۶، بلاذری: انساب الاشراف ۳/۱۶٩، طبری ۵/۳٩۸ از ابومخنف. [۳٩۸] ابن سعد: ط ۵/۳٩٧. [۳٩٩] ابن سعد: ط ۵/۳٧۶، طبری ۵/۳٩٧، ابوالعرب: المحن، ص ۱۵۳. [۴۰۰] طبری ۵/۳٩۸. [۴۰۱] سابق ۵/۳٩۸ از ابومخنف. [۴۰۲] ابن سعد: ط ۵/۳۳٧، ۵/۴۰۱-۴۰۲. [۴۰۳] طبری ۵/۴۰۲. [۴۰۴] سابق ۵/۴۰۲-۴۰۳. [۴۰۵] طبری ۵/۳٩۲، ۴۰۳، بلاذری : انساب الاشراف ۳/۱٧۳. [۴۰۶] سابق ۵/۴۰۳. [۴۰٧] انساب الاشراف ۳/۱۶۶. [۴۰۸] ابن سعد: ط ۵/۳٧٧، طبری ۵/۴۰٩، یعقوب: المعرفة والتاریخ ۳/۳۲۵، ابن عساکر: ترجمة الحسین ۲۰٩ و ۲۱۰. [۴۰٩] هیثمی ٩/۱٩۲ گفته است: طبرانی آن را روایت کرده و در سندش یعقوب بن حمید بن کاسب وجود دارد که او ضعیف است و توثیق نیز شده است. المحن از ابومعشر از برخی شیوخ خود، این سند بسیار ضعیف است، اما آن چه در دلائل النبوة ۲/۵۸۱ ابونعیم آمده است که هنگامی که علی س از کربلا گذشت فرمود: سواری‌هایشان اینجا به زمین می‌خوابد، محقق آن گفته است: در این سند سعد بن طریف و اسبغ بن نباته وجود دارند و هر دو متروک هستند، نگا: الخصائص ۲/۴۵۲. بوصیری گفته است: اسحاق با سند ضعیفی آن را روایت کرده و محقق گفته است: در سندش آمده که: مردی از بنی ضبه، و آن شناخته نیست، و راوی از ابو یحیی به نظر من مصدع است و ندیده ام که کسی او را توثیق کرده باشد (المطالب العالیة ۴/۳۲۶). اما این که ابن عباس گفته است: ما در زمانی که اهل بیت وجود داشتند، شک نداشتیم که حسین در طف کشته می‌شود، ذهبی گفته در سندش حجاج بن نصیر وجود دارد، که متروک است (المستدرک ۳/۱٧٩) و اما اینکه ابن عساکر با سند خود از ام سلمه ل آورده است که: جبرئیل به رسول الله ج خبر داد که حسین کشته می‌شود و خاک آن سرزمین را که کربلا نامیده می‌شود به ایشان نشان داد (ابن عساکر: ترجمة الحسین ۱٧۶) در سند آن ، ابان بن ابی عیاش وجود دارد که ذهبی در میزان الاعتدال ۱/۱۳ بعد از نقل این خبر گفته: امام احمد گفته است که محدثین حدیث ابان را رها کرده‌اند و نگا: المغنی فی الضعفا ۱/٧ و دارقطنی گفته است متروک است. "الضعفا و المتروکین ص ۶۴" و نگا: سیوطی: الحبائک فی أخبار الممالک ص ۴۴. ابوزرعة: طرح التثریب ۱/۱٩٩. [۴۱۰] الطف در لغت به سرزمین مشرف بر صحرای عراق گفته می‌شود. سرزمینی در ناحیه کوفه. یاقوت ۴/۳۵-۳۶، سعید علی المرصفی: رغبة الآمل ۳/۳۴. [۴۱۱] طبری ۵/۴۱۱ از ابومخنف. [۴۱۲] ابوالعرب: المحن ۱۵۴ از ابومعشر. [۴۱۳] المحن ۵۴ از ابومعشر. [۴۱۴] ذخائر العقبی ص ۱۴٩. [۴۱۵] ابن سعد: ط ۵/۳٧۸، طبری ۵/۴۱۳ از ابومخنف، و همچنین گفته است که: مجاهد بن سعید و صقعب بن زهیر ازدی و محدثین دیگر به ما خبر داده‌اند، و این رای جماعت محدثین است، ابوالعرب: المحن ص ۱۵۴، العقد الفرید ۴۳٧۸، بیهقی: المحاسن و المساوی ۸۳ و ۸۴. [۴۱۶] بلاذری: انساب الاشراف ۳/۱٧۳، ۲۲۴ با سند صحیح و نزد طبری ۵/۳٩۲ متابعی با سند صحیح نیز دارد. [۴۱٧] طبری ۵/۴۱۴ ا ز ابومخنف. [۴۱۸] همان ۵/۴۱۴، ابوالعرب: المحن ۱۵۴ از ابومعشر، بیهقی: المحاسن و المساوی ص ۸۴. [۴۱٩] ابن سعد: الطبقة الخامسة ۳٧۸، ابوالعرب: المحن ۱۵۴ از ابومعشر. [۴۲۰] بلاذری: انساب الاشراف ۳/۲۲٧ با سند صحیح تا جویریه ابن حازم و جویریه ت ۱٧۰ است. [۴۲۱] بروکلمان: تاریخ الشعوب الاسلامیة ص ۱۲۸، در شریعت اسلامی هیچ کسی مصونیت ندارد، رسول الله ج هر کسی را که مرتکب جرمی گردد تهدید کرده است که بر او مجازات و حد شرعی جاری می‌گردد ولو اینکه فاطمه دختر محمد باشد. [۴۲۲] ابن سعد: ط ۵/۳۸٩، المحن ۱۵۴ از ابومعشر، طبری ۵/۳٩۳ با سندی که همه افرادش ثقه هستند جز شیخ طبری؛ محمد بن عمار رازی که ترجمه‌ای از وی نیافتم. ابوزرعه ۱/۶۲٧ با سند صحیح، بلاذری: انساب الاشراف ۳/۲۲۶. [۴۲۳] ابن سعد: ط ۵/۳٧٩. [۴۲۴] جایی است نزدیک کوفه به طرف شام (یاقوت: ۵/۲٧۸). [۴۲۵] ابن سعد: ط ۵/۳٧۸. [۴۲۶] انساب الاشراف ۳/۱٧۳، ۳۲۵ با سند صحیح تا بلاذری، طبری ۵/۴۲٧ از ابومخنف، طبری ۵/۳٩۲ با سندی که تمام رجالش ثقه‌اند جز محمد بن عمار رازی شیخ طبری که ترجمه‌اش را نیافتم. [۴۲٧] المحن ۱۵۴ از ابومعشر، ابن عساکر: ترجمة الحسین ص ۲۲۰. [۴۲۸] طبری ۵/۴۲۲ از ابومخنف، تنها در روایت دهنی آمده است که تعداد آنان ۴۵ سوار و ۱۰۰ نفر پیاده بود، شاید پس از پیوستن سی نفر از لشکر عمر بن سعد به آنان، تعدادشان به این عدد رسیده باشد، به اضافه افرادی که از کوفه به وی پیوستند، طبری ۵/۳۸٩. [۴۲٩] طبری ۵/۴۲۲ از ابومخنف. [۴۳۰] سابق ۵/۴۲٩ و بعد از آن. [۴۳۱] طبری ۵/۴۵۳ از ابومخنف، القضاعی: الانباء ب/۶۳. [۴۳۲] طبری ۵/۴۵۳ از ابومخنف. [۴۳۳] طبرانی: المعجم الکبیر ۳/۱۱٧ و در المجمع ٩/۱۴٩ گفته است که رجال آن ثقه‌اند. [۴۳۴] طبرانی: المعجم الکبیر ۳/۱۱۱-۱۱۲ و در المجمع ٩/۱۴٩-۱٩۵ گفته است: رجال آن ثقه هستند، بلاذری: انساب الاشراف ۳/۲۱۸-۲۱٩، ابوالعرب: المحن ۱۵۸، ابن عساکر: ترجمة الحسین ۲۲۸، الخلال: السنة ۵۲۵ با سند حسن البته از او نامی نبرده است. [۴۳۵] یعقوب: المعرفة والتاریخ ۳/۳۲۵، طبری ۵/۳٩۴، ابوالعرب: المحن ۱۵۸، معجم الطبرانی ۳/۱۰۳ با سندی صحیح تا لیث، ابن قنفذ: الوفیات ص ٧۴، الخطیب: تاریخ بغداد ۱/۱۴۲. [۴۳۶] ابن سعد: ط ۵/۳۸۶، طبری ۵/۴۵۵ از ابومخنف، اهل غاضر یه پس از دو روز حسین و دیگر همراهانش را دفن کردند. [۴۳٧] ابن سعد: ط ۵/۳۸۵، طبری ۵/۴۵۵. [۴۳۸] طبری ۵/۴۵۴. [۴۳٩] ابن سعد: ط ۵/۴۰۵ با سند حسن، طبرانی: المعجم الکبیر ۳/۱۱٩ و هیثمی ٩/۱٩۸ گفته است: طبرانی آن را با دو سند آورده است رجال یکی از آنها رجال صحیح هستند، خلیفه: التاریخ ۲۳۵، ابوالعرب: المحن ۱۵٧، ابن عبدربه: العقد الفرید ۴/۳۸۵، سیوطی: تاریخ الخلفاء ۲۰۸، ابن الشجری: الامالی الخمسة ۱/۱۶۴، از حسن بصری و گفته تعداد آنان ۱۶ نفر بوده است و آن چه دولابی گفته که تعدادشان بیست و سه نفر مرد بوده است سندش معضل و ضعیف است (الذریة الطاهرة ص ۱٧٩) و هم چنین آن چه در جمهرة الانساب ابن کلبی ص ۱۸-۲۲ و طبقات ابن سعد ۵/۲۱۱ آمده بدون سند است. و اما آن چه ابن عساکر ۱۲/ق۴۱ با سند خود از ابن ابی الدنیا آورده که با سند خود از علی بن الحسین نقل کرده است که از وی در مورد کثرت گریه‌اش سوال شد، گفت: من ۱۴ نفر از اهل بیتم را دیدم که جلو چشم من ذبح شدند، من ترجمه برخی از راویانش را نیافتم و اضافه بر آن، این روایت با اسانید صحیحی که عدد را ۱٧ ذکر کرده است مخالف است. [۴۴۰] طبری ۵/۴۶۸-۴۶٩. [۴۴۱] خلیفه: التاریخ ۲۳۴-۲۳۵، نگا: مقاتل الطالبیین ۵۳-۵۶، مزی: تهذیب الکمال ۶/۴۳٧ و پانوشت‌های د. بشار عواد. [۴۴۲] در تاریخ طبری در ذکر نام‌های کشته‌شدگان بنی‌هاشم همراه با حسین س، ابوبکر بن علی بن ابی طالب نیز ذکر شد و محمد با پسوند «الاصغر» آمده است تا با ابن الحنفیه اشتباه گرفته نشود. ذکر ابوبکر بن علی بن ابی طالب در "رجال ابن داود" ۱/۲۰٩ و طرائف المقال بروجردی ۳/٧۱ (٧۲٩۳) و نقد الرجال، تفرشی نیز آمده است. [۴۴۳] ابن سعد: ط ۵/۲۱۱ بدون سند، طبری ۵/۴۵۴ از ابومخنف، ابن حجر: تهذیب التهذیب ٧/۲۰٧. [۴۴۴] بلاذری: انساب الاشراف ۳/۲۲۶ با سند صحیح، طبری ۵/۳٩۳ از همان طریق. [۴۴۵] طبری ۵/۴۵٧-۴۵۸، ابوالعرب :المحن ۱۵٧، ابوالحسن الاشعری: مقالات الاسلامیین ص ٧۵. [۴۴۶] ابن سعد ۵/۲۲۱ از طریق واقدی، ابن عساکر ۱۲ ورقه ۳۲، سیر اعلام النبلاء ۴/۳۸۶-۳۸٧. [۴۴٧] ابن حجر: تهذیب التهذیب ٧/۲٧، یعقوب سال ولادت وی را ۳۳ هـ تعیین کرده است (المعرفة و التاریخ ۳/۳۱۰). [۴۴۸] عجیب است که محب الدین طبری در کتاب خود "ذخائر العقبی" نیز برخی از این خرافات و روایات سخیف و رکیک و احادیث ساختگی را آورده است، برای نمونه نگا: ٩۵-٩۶. [۴۴٩] منهاج السنة ۴/۵۶۰. [۴۵۰] ابن کثیر ۸/۲۰۳. [۴۵۱] ابن ابی شیبه: المصنف ۱۵/٩٧، بزار: المسند ۱/۱۰۱، ابویعلی: المسند ۱/۲۰۶-۲۰٧، طبرانی: المعجم الکبیر ۳/۱۰٧، ساعاتی: الفتح الربانی ۲۳/۱٧۵-۱٧۶. و مولفش گفته است حافظ ابن کثیر این را در البدایه آورده و گفته: فقط امام احمد آن را ذکر کرده است و هیثمی در ٩/۱۸٧ آن را آورده و گفته است: احمد، ابویعلی، بزار، و طبرانی آن را روایت کرده‌اند و رجالش ثقه‌اند و نجی تنها کسی نیست که این حدیث را روایت کرده و عبدالله بن نجی بن مسلمه الحضرمی ثقه است، ابونعیم: دلائل النبوة ۲/۵۵۳، ابن بلبلان: الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان ۸/۲۶۲ (۶٧۰٧)، ابن عساکر: تاریخ دمشق، ترجمة الحسین ص ۱۶۵، الهندی: کنز العمال ٧/۱۰۵.