درس بیست و یکم: صبر و تحمل بر سختی‌ها

پیامبر خدا ج تمام تلاش و کوشش و توان خود را در راه بثمر رساندن دعوت خویش بکار گرفت، و از هیچ پند و نصیحت و ارشاد و راهنمائی دریغ نکرد، مردم را از شرک و بت‫پرستی و عواقب آن آگاه نموده، به توحید و یکتاپرستی و عبادت پروردگار یگانه دعوت نمود. و از آن‌ها خواست تا از منجلاب شرک وبت‫پرستی، و عبادت سنگ‌های بی‫جان، که پدران آن‌ها در آن غرق بودند، خود را بیرون کشند، و از زشتی‌ها و پلیدی‌های اخلاقی خود را پاک سازند، و از کارهای بد و رفتار زننده دوری کنند. آن‌ها را به همه‫ی خوبی‌ها دعوت نمود و از همه‫ی پستی‌ها و رذالت‌ها بازداشت. نور را بدان‌ها نشان داد و بسیار کوشش نمود آن‌ها را از تاریکی‌هایی که عقل‌هایشان آن‌را به خوبی درک می‫کرد، بیرون کشد. ولی تعصب کورکورانه و غلبه شهوت بر عقل باعث شد بیشتر قریشیان به دعوت رسول خدا ج پشت کنند، و جز تعداد اندکی بدو ایمان نیاوردند!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ با وجود اینکه خداوند عموی پیامبر؛ ابوطالب، را شیفته‫ی برادر زاده‫اش کرده بود، و با وجود جایگاه و احترام ابوطالب نزد قریشیان، پیامبر در راه دعوت چه سختی‌ها و عذاب‌ها و شکنجه‫ها که متحمل نشدند!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ بارها و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. دشمنی و کینه و حقد قریشیان به رسول خدا ج تا بدانجا رسید که تمام ارزش‌های انسانی را زیر پا نهاده ایشان و پیروان‌شان را به شدت مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار دادند، و در نهایت خواستند بکلی از آن‌ها قطع رابطه کرده، در جائی زندانشان کنند.

در سال هفتم بعثت پیامبر اکرم ج بود که؛ مشرکان قریش تصمیم گرفتند پیامبر خدا ج و عمویش ابوطالب را همراه با همه‫ی فامیل بنوهاشم و بنو عبدالمطلب؛ چه مسلمان و چه کافر، ـ به جز ابولهب که از خویشان پیامبر بودند ـ را در شعب ابی‫طالب ـ دره‫ی ابوطالب ـ زندانی کرده، مورد محاصره و قطع رابطه با دنیای خارج قرار دهند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ تمام قریشیان دور هم جمع شده، بیانیه‫ی مشترکی امضاء کردند که بموجب آن کلیه‫ی روابط تجارتی و خرید و فروش و روابط اجتماعی و سیاسی با کسانی که در محاصره قرار گرفته‫اند ممنوع اعلام شد. تا مجبور شوند پیامبر را به قریش تسلیم کنند، تا قریشیان او را بکشند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ این بیانیه‫ی ظلم و ستم و جور را در خانه‫ی کعبه آویزان کردند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬ پس از این محاصره‫ی ظالمانه، و این حرکت غیر انسانی مشرکان، پیامبر برخی دیگر از یارانش را دستور داد تا از زیر این شکنجه‫های کشنده خود را بیرون کشیده به سرزمین «حبشه» هجرت کنند. در این هجرت که دومین هجرت بسوی حبشه بود ۸۰ مرد، همراه ۱۵ زن شرکت داشتند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬ پیامبر خدا ج مدت ۳ سال را در این محاصره‫ی اقتصادی و ظلم و ستم قریش در نهایت سختی‌ها و تحمل گرسنگی‌ها گذرانید. در طول این مدت هیچ آذوقه‫ای مگر چیزهای بسیار کمی که بصورت قاچاق و پنهانی برای‌شان رسید، هیچ نداشتند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬ سختی و گرسنگی تا بدانجا رسید که مجبور شدند برگ‌های درختان را نیز بخورند. این وضع فلاکت بار تا سال دهم بعثت ادامه داشت، تا اینکه وجدان و ضمیر برخی از آزاد مردان قریش بحرکت درآمده، برخواستند و اعلام کردند؛ این معاهده‫ی ظالمانه را قبول ندارند. و بدینصورت رسول خدا ج و سایر زندانیان از محاصره در شعب ابوطالب رهائی یافته، به خانه و کاشانه‫ی خویش بازگشتند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬ در همان سال خدیجه کبری همسر پیامبر اکرم ج و یکی از بزرگ‌ترین پشتیبان‌های رسول خدا ج چشم از جهان فروبست، دو ماه پس از خدیجه، ابوطالب؛ یکی دیگر از پایه‫های پایداری و امنیت پیامبر نیز وفات کرد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬ پس از وفات این دو تن قریش بر شدت تعصب و حجم و آزار و اذیت و شکنجه‫هایشان بر رسول خدا ج افزودند [۵۰].‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬ در دو کتاب احادیث صحیح و درست پیامبر (کتاب امام بخاری، و امام مسلم نیشابوری) آمده است که: پیامبر خدا ج در کنار کعبه در حال نماز خواندن بود. ابوجهل و برخی از قریشیان در کناری نشسته بودند. یک روز قبل شتری در مکه سربریده شده بود.

ابوجهل به همراهانش گفت: چه کسی از شما می‫تواند شکمبه‫ی پر از کثافت شتر فلانی‌ها را بیاورد، و وقتی محمد سر بسجده می‫برد شکمبه را بر کمر او بگذارد؟‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ پست‫ترین و ذلیل‌ترین آن‌ها بلند شد، و رفت و شکمبه‫ی پر از کثافت شتر را آورد. و چون پیامبر خدا ج سر بسجده گذاشت، این مرد پلید شکمبه‫ی پر از نجاست را روی کمر آن حضرت گذاشت.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ مشرکان پست طینت در کناری تماشا می‫کردند و بشدت می‫خندیدند. و از شدت خنده بخود می‫پیچیدند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ دختر پیامبر اکرم ج ؛ فاطمه سر رسید و نجاست‌ها را از پشت رسول خدا جکنار زد و حرف‌های بسیار تندی به مشرکان پست زد. چون پیامبر خدا ج از نماز فارغ شد با صدای بلند شروع کرد به نفرین و دعا کردن بر علیه آن‌ها؛ سه بار فرمودند: بار الها! تو دانی و قریشیان!

مشرکان مکه چون دعای پیامبر خدا ج را شنیدند بشدت ترسیدند و در جای خودشان خشک وا ماندند، و خنده در دهان‌شان خشکید. پیامبر اکرم ج ادامه دادند: بار الها، تو دانی و ابوجهل هشام؛ و عقبة بن ربیعة، و شیبة بن ربیعة، و امیة پسر خلف، و عقبه پسر ابی معیط.

یار پیامبر اکرم ج ؛ عبد الله پسر مسعود که بدانجا رسیده بود، و دعای پیامبر خدا جرا شنید می‫گوید: قسم به آنکه حضرت محمد ج را پیک حق بسوی بشریت فرستاد، تمام آن افرادی را که پیامبر خدا ج نام برد دیدم که در بدر کشته شده‫اند، و با چشمان خود دیدم که چگونه کشان کشان آن‌ها را می‫آوردند و در چاله‫ای می‫انداختند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ بخاری آورده است که روزی عقبه پسر ابی معیط که از دشمنان سرسخت اسلام بود، از پشت به پیامبر خدا ج حمله‫ور شده، پارچه‫ای دور گردن آن حضرت پیچید، و خواست او را خفه کند. ابوبکر از راه رسید و او را کنار زده داد زد: آیا کسی که بگوید: پروردگار من الله است، را می‫کشید؟!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ چون آزار و اذیت قریشیان بیش از پیش شدت گرفت پیامبر خدا ج به شهر «طائف» رفت. و قبیله‫های ثقیف را به اسلام دعوت کرد. از آن‌ها نیز جز سرسختی و استهزاء و مسخره و آزار و اذیت هیچ ندید. تا جائیکه پیامبر خدا ج را با سنگ و کلوخ زدند و پاهایش را زخمی کردند. پیامبر چون پستی و رذالت مردم طائف را دید، و احساس کرد حرف حق را در این شهر خریدار و یار و یاوری نیست تصمیم گرفت به مکه بازگردد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬ در راه بازگشت از طائف چون به «قرن الثعالب» رسید، بالای سرش را نگاه کرد. ابری بر او سایه افکنده بود. جبریل را در آن ابر دید که او را صدا می‫زند. جبریل گفت: خداوند آنچه این مردم به شما گفتند را شنید، و برخورد زشت آن‌ها با شما را دید. و این فرشته‫ی کوه‌هاست که خداوند او را فرستاده، هر چه می‫خواهی به او دستور ده تا انجام دهد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ فرشته‫ی کوه‌ها پیامبر خدا ج را صدا زد، و به او سلام کرده گفت: ای محمد! خداوند آنچه قوم تو به تو گفتند را شنید، و من فرشته‫ی کوه‌ها هستم، خداوند مرا بسوی تو فرستاده، که هر آنچه می‫خواهی به من دستور ده تا انجام دهم. اگر می‫خواهی این دو کوه را بر سرشان زنم تا برای همیشه نیست و نابود گردند و به سزای اعمال‌شان برسند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ پیامبر خدا ج فرمودند: نه، بلکه من امیدوارم خداوند از این‌ها فرزندانی بیافریند که تنها او را بندگی و عبادت کنند، و با او هیچ چیزی را شریک قرار ندهند [۵۱].

[۵۰] نگا: لباب الخیار فی سیرة المختار، ص/ ۳٧ ـ ۴۰. [۵۱] به روایت امام بخاری و امام مسلم نیشابوری.