صفحه نخست عقاید (کلام) امامت در پرتو کتاب و سنت به این استدلال نیز از چند نظر می‌توان پاسخ گفت:

به این استدلال نیز از چند نظر می‌توان پاسخ گفت:

پاسخ اول: صحت حدیث باید بررسی شود و این حدیث در مسند نیامده است. و صرف روایت او -اگر روایت کرده باشد- در خصوص فضائل، دلالت بر صدق آن نمی‌کند. و امام احمد / آن را نه در مسند و نه در فضائل روایت نکرده است. بلکه آن در زیادات قطیعی آمده که وی[۲۵۳] آن را از ابراهیم، از شریک کوفی از زکریا بن عیسی کسائی از عیسی[۲۵۴] از علی بن بذیمه از عکرمه از ابن عباس روایت کرده است. چنین اسنادی به اتفاق علما قابل استدلال نیست؛ زیرا یحیی در خصوص زکریا بن یحیی کسائی، می‌گوید: «مرد بدی است احادیثي را گفته که به خاطر آن سزاوار است که چاهی کنده شود و در آن افکنده شود». و دارقطنی می‌گوید: متروک است. ابن عدی نیز می‌گوید: احادیثی در عیب‌جویی اصحاب ش روایت می‌کرد[۲۵۵] .

پاسخ دوم: این روايت به دروغ بر ابن عباس ساخته است و آنچه از ابن عباس به تواتر رسیده این است که ابوبکر و عمر را بر علی برتری داده و انتقاداتي را از علی داشته و در برخی از امور بر او خرده می‌گیرد. و حتی هنگامی که علی مرتدینی را در آتش انداخت که وی را به الوهیت گرفته بودند ابن عباس گفت: اگر من جای او بودم آنها را نمی‌سوزاندم، به دلیل اینکه پیامبر ج از شكنجه و اذيت با آنچه خدا با آن عذاب می‌دهد، نهی کرده است، بلکه به جاي سوزاندن گردنشان را می‌زدم به دلیل آنکه پیامبر ج می‌فرماید: «هر کس دینش را تغییر دهد او را بکشید» که بخاری و دیگران روایت کرده‌اند[۲۵۶] . وقتی این گفته ابن عباس به علی رسید، گفت: وای به حال مادر ابن عباس!.

و از ابن عباس ثابت شده است که وی -در صورت نبودن نص- به گفتۀ ابوبکر و عمر فتوا می‌داد. این تبعیت او از ابوبکر و عمر و آن هم مخالفت او با علی.

چند نفر از جمله زبیر بن بکار روایت کرده‌اند که علی در مورد مالي كه ابن عباس از مردم بصره گرفته بود ابن عباس را مورد انتقاد قرار داده و نامه‌اي شديد اللحن برايش فرستاد، سپس علی نامه‌ای به او پاسخ داد و مطالبي را با اين موضوع نوشت: آنچه من انجام دادم کمتر از آن چیزی است که تو انجام دادی و آن هم ریختن خون‌های مسلمانان برای سردمداری و مسائلی مادی از این قبیل بود.

پاسخ سوم: در این سخن، علی مدح نشده است؛ زیرا خداوند بسیاری اوقات به منظور عتاب و سرزنش مردم را مورد خطاب قرار می‌دهد، مثل این فرمودۀ خداوند:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٣ [الصف: ۲-۳] .

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، برای چه چیزی را می‌گویید که بدان عمل نمی‌کنید بسیار گناه بزرگی است نزد خدا که چیزی را بگویید و بدان عمل نکنید».

اگر علیس در رأس این آیه باشد پس این عملی که خداوند آن را ناپسند داشته و نکوهش کرده از علی سر زده است. و خداوند می‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ [الـممتحنة: ۱] .

«ای مؤمنان، دشمنان من و دشمنان خویش را به دوستی نگیرید که شما نسبت به ایشان محبت می‌کنید و مودت می‌ورزید».

در کتب صحاح ثابت شده که این آیه در خصوص حاطب بن ابو‌بلتعه نازل شده که برای مشرکین مکه نامه نوشت. سپس پیامبر ج علی و زبیر را فرستاد تا زن حامل نامه را بیاورند و علی از گناه حاطب به دور بود، پس چگونه او در رأس مخاطبین نکوهیده شده این گناه قلمداد شود؟!.

خداوند می‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا [النساء: ۹۴] .

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که در راه خدا به مسافرت رفتید تحقیق کنید و به کسی که به شما سلام کرد، نگویید تو مؤمن نیستی».

این آیه در مورد کسانی نازل شد که مردی را در کنار گوسفندانی که داشت یافتند آن مرد ‌گفت من مسلمان هستم، او را تصدیق نکرده و گوسفندهایش را گرفتند. پس خداوند به آنها دستور داد که تحقیق و بررسی کنند و سریع تصمیم نگیرند و آنها را نهی کرد از اینکه به خاطر طمع در مال شخص، ادعای مسلمان بودن او را تکذیب کنند، علی س از گناه این افراد مبراء و به دور بود، پس چگونه می‌توان گفت که او در رأس آنهاست؟! امثال این موارد در قرآن فراوان است.

پاسخ چهارم: علی از جمله کسانی است که خطاب آيه شامل آن‌ها می‌شود اگرچه سبب خطاب آيه او نبوده باشد، چون بدون ‌تردید همان‌گونه که لفظ آيه دیگران را در بر می‌گیرد او را نیز شامل می‌شود و لفظ آيه هیچ‌گونه جدایی و تفاوتی بین مؤمنی با مؤمن دیگر وجود ندارد.

پاسخ پنجم: این سخن که علی سردمدار و شریف و سرور آیات مذکور قرار گرفته، حقیقت ندارد. اگر مقصود این باشد که علي اولین مخاطب آیات است، این خلاف حقيقت است؛ زیرا خطاب آيه همزمان همه مخاطبین را به یکباره شامل می‌شود و هیچ کدام در شمول آیات مقدم نیست. و اگر گفته شود او اولین کسی است که به آن آیات عمل می‌کند، باز هم خلاف واقعيت است؛ زیرا در میان آن آیات، آیاتی وجود دارند که صحابۀ کرام قبل از علی به آنها عمل نموده‌اند و آیاتی نیز هستند که نیازی نبود علی بدان عمل کند. و اگر گفته شود: شمول آیات برای غیر علی یا عمل کردن به آنها مشروط به علی است، مانند وجود امام در نماز جمعه، این گفته به هیچ وجه صحیح نیست، زیرا دربرگرفتن خطاب نسبت به برخی مشروط به شمول آن برای دیگران نیست. و واجب بودن عمل بر بعضی مشروط به این نیست که آن عمل بر برخی دیگر نیز واجب بوده باشد. اگر گفته شود علی برترین کسی است که مورد نظر آیات هستند، بر این مبنا که او بهترین مردم است اگر افضل بودن علی ثابت شود نیازی به استدلال این آیه نیست. و اگر ثابت نشود استدلال به این آیات جایز نیست، پس استدلال به این آیات با هر دو فرض باطل است.

و نهایت چیزی که می‌توانید یادآور شوید این است که ابن عباس علی را برترین می‌دانست در صورتی که این دروغ بستن به ابن عباس است، چون خلاف این ادعا از ابن عباس معلوم گردید. و اگر فرض بر این باشد که ابن عباس با وجود مخالفت جمهور صحابه چنین چیزی را گفته باشد، با وجود مخالفت جمهور صحابه گفتۀ او حجت تلقی نمی‌شود.

پاسخ ششم: این گفته که خداوند در قرآن اصحاب محمد ج را مورد سرزنش قرار داده و از علی جز به نیکی یاد نکرده است دروغیست آشکار؛ زیرا شناخته نشده است که خداوند در قرآن ابوبکر را سرزنش کند و حتی بدی در حق پیامبر ج کرده باشد، بلکه از پیامبر ج روایت شده که در خطبة خود فرمودند: «ای مردم، حق ابوبکر را بشناسید؛ زیرا هرگز بدی در حق من روا نداشته است»[۲۵۷] .

احادیث صحیح و ثابت دلالت می‌کنند بر اين که پیامبر ج از مردم می‌خواست ابوبکر را یاری کنند و از مخالفت با او مردم را منع می‌نمود و روایت نشده که در حق پیامبر ج بدی کرده باشد، بر خلاف دیگران. علی هنگامی که از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، پیامبر ج خطبة معروفی[۲۵۸] را ایراد نمود که مثل آن در حق ابوبکر هرگز اتفاق نیفتاده است.

همچنین علی هرگز همراه پیامبر ج در امور عمومی وارد نمی‌شد آن‌گونه که ابوبکر همراه ایشان وارد می‌شد؛ مثلاً در مشورت عمومی در مورد ايالت‌ها و جنگ‌ها و بخشش و دیگر موارد، با او مشورت می‌کرد؛ زیرا ابوبکر و عمر برای پیامبر ج همچون دو وزیری بودند که در خصوص اسیران بدر و چگونگی رفتار با آنها پیامبر ج با آن دو مشورت کرد. و همچنین در خصوص گروه بنی‌تمیم که چه کسی را بر آنها بگمارد با آن دو مشورت ‌کرد و دیگر امور عمومی که پیامبر ج با آنها مشورت کرده و آن دو نفر را شورای خاص خود قرار داده بود. و در روايت صحیح از علی روایت شده هنگامی که عمر س وفات یافت به وی گفت: به خدا سوگند امیدوارم که خداوند تو را همراه دو یارت روز قیامت حشر کند؛ زیرا بسیار از رسول خدا ج می‌شنیدم که می‌گفت: «من و ابوبکر و عمر داخل شدیم، من و ابوبکر و عمر خارج شدیم و من و ابوبکر رفتیم». و ایشان در امور جنگی که پیش می‌آمد با ابوبکر مشورت می‌کرد همان گونه که در داستان افک و تهمت به مادر مؤمنان (عائشۀ صدیقه ل با او مشورت کرد، همچنان که از اسامه بن زید مشورت گرفت و از بریره سؤال ‌کرد. و این کار ویژگی‌ او بود. هنگامی که در مسألة عایشه ل دچار تردید شد که او را طلاق دهد یا نگه دارد؟ از بریره در خصوص باطن کار عایشه سؤال کرد و با علی نیز در خصوص آن مشاوره کرد. اسامه گفت: اهل و خانواده‌ي توست و ما جز خیر چیزی نمی‌دانیم. علی گفت: خداوند بر تو تنگ نکرده و سخت نگرفته است و زن غیر از او فراوان است. با وجود این، قرآن برای برائت عایشه و باقی ماندن او در نکاح پیامبر ج بنابر آنچه اسامه بن زید بدان اشاره کرده بود نازل شد[۲۵۹] .

و عمر س در چنین شورایی وارد می‌شد و در کارهای خاص پیامبر ج با زنانش سخن می‌گفت تا اینکه ام سلمه به او گفت: ای عمر، در همه چیز وارد شدی و حتی در کارهایی که بین پیامبر ج و زنان اوست نیز دخالت کردی. در امور عمومی کلی که تمام مسلمانان را در برمی‌گرفت اگر وحی خاص در خصوص آن نبود پیامبر ج با ابوبکر و عمر مشورت می‌کرد. گرچه فرد دیگری هم در شورا داخل می‌شد ولی آن دو نفر اصل شورا بودند و گاه قرآن موافق نظر عمر نازل می‌شد و گاهی نیز حق بر خلاف نظر او روشن می‌گردید، پس از نظر خود برمی‌گشت. دانسته نشده که پیامبرج چیزی را از ابوبکر ناپسند داشته باشد[۲۶۰] (موجب رنجش خاطر پیامبر ج شود). ابوبکر س در هیچ کاری پیشدستی نمی‌کرد جز اینکه او و عمر در خصوص اینکه چه کسی به فرماندهی و سرپرستی بنی‌تمیم گمارده شود با یکدیگر به نزاع پرداختند تا اینکه صدایشان بلند شد پس خداوند این آیه را نازل کرد:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرۡفَعُوٓاْ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواْ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ [الحجرات: ۲] .

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدای‌هایتان را بیشتر از صدای پیامبر ج بلند نکنید و در حضور وی بلند سخن نگویید».

که اذیت پیامبر ج در این داستان بیشتر از اذیت او در داستان فاطمه نبود.

خداوند می‌فرماید:

﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ [الأحزاب: ۵۳] .

«شایسته نیست برای شما که فرستاده خدا را اذیت کنید».

و خداوند در شأن علی این آیه را نازل کرد:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ [النساء: ۴۳] .

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در حالت مستی نزدیک نماز نشوید».

هنگامی که نماز خواند و قرآن را اشتباه قرائت کرد[۲۶۱] ، پیامبر ج فرمودند: انسان در بیشتر چیزها اهل مجادله است. هنگامی که به علی و فاطمه گفت آیا نماز نمی‌خوانید، پس گفتند: جان‌های ما فقط در دست خداوند پاک و متعال است[۲۶۲] (یعنی او اختیار ما را دارد و حق امر و نهی دارد. مترجم)

* * *

[۲۵۳] در کتاب فضائل الصحابة: ۲/۶۵۴، شماره: (۱۱۱۴). [۲۵۴] فضائل الصحابة: حدثنا إبراهیم بن شریک الکوفی حدثنا زکریا بن یحیی الکسائی حدثنا عیسی. [۲۵۵] دکتر وصی‌الله در حاشیه خود می‌گوید: سند آن به سبب زکریا بن یحیی کسائی به شدت ضعیف است. [۲۵۶] این حدیث از عکرمة س در صحیح بخاری: ۹/۱۵، کتاب استتابة الـمرتدین، باب حکم الـمرتد والـمرتدة روایت شده است. [۲۵۷] این حدیث را نیافتم. [۲۵۸] این حدیث از مسور بن مخرمه س در صحیح بخاری (۳/۱۹۰)، کتاب الشروط، باب الشروط في الـمهر عند عقدة النکاح: ۵/۲۲-۲۳، (کتاب فضائل أصحاب النبی .... باب ذکر أصهار النبی ج منهم ابوالعاص بن ربیع) و (۷/۳۷)، کتاب النکاح، باب ذب الرجل عن ابنته فی الغیرة والإنصاف ... و در مسلم: ۴/۱۹۰۲-۱۹۰۴، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل فاطمه، و سنن ابوداود: ۲/۳۰۴-۳۰۵، کتاب النکاح، باب ما یکره أن یجمع بینهن من النساء، و سنن ترمذی: ۵/۳۵۹-۳۶۰، کتاب الـمناقب، باب ما جاء فضل فاطمة ل سنن ابن ماجه: ۱/۶۴۳-۶۴۴، کتاب النکاح، باب الغیرة، و در مسند امام احمد: ۴/۵، ۳۲۸، آمده است. [۲۵۹] حدیث افک: حدیثی طولانی است که از عایشه ل روایت شده است که ابتدای آن این لفظ بخاری: ۵/۱۱۶، می‌باشد عایشه گفت: رسول خدا ج هر گاه قصد سفر می‌کرد بین همسران خود قرعه می‌انداخت هر کدام که قرعه به نام او بود همراه با رسول خدا ج می‌رفت. این حدیث در صحیح بخاری: ۳/۱۷۳-۱۷۶، کتاب الشهادات، باب تعدیل النساء بعضهن بعضاً (۵/۱۱۶-۱۲۰)، کتاب الـمغازی، باب حدیث الإفك: ۶/۷۶-۷۷، کتاب التفسیر، سورة یوسف، و صحیح مسلم: ۴/۲۱۲۹-۲۱۳۸، کتاب التوبة، باب حدیث في حدیث الإفك و در مسند امام احمد: ۶/۱۹۴-۱۹۷، آمده است. [۲۶۰] یعنی شناخته نشده است که پیامبر ج چیزی را از ابوبکر س ناپسند دارد و فعلی از او سر بزند که برای پیامبر ج ناخوشایند باشد. [۲۶۱] حافظ ابن کثیر در تفسیر خود بر ابتدای آیه ۴۳ سورۀ نساء آورده است که ابن ابی‌حاتم با سند خود از علی‌بن ابیطالب روایت می‌کند که گفت: عبدالرحمن بن عوف طعامی برای ما فراهم کرده و به ما خمر نوشاند و خمر ما را گرفت. وقت نماز فرارسید پس یکی را به عنوان امام پیش فرستادند گفت: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ ١ لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ ٢ و در ادامه گفت: نحن نعبد ما تعبدون: ما آنچه شما می‌پرستید می‌پرستیم. که خداوند آیه مذکور را نازل کرد. ابن کثیر می‌گوید: ابن ابی‌حاتم نیز این چنین روایت کرده است. همچنین ترمذی از عبدالله‌بن حمید از عبدالرحمن دشتکی به وسیله او گفت این حدیث حسن صحیح است. سپس ابن کثیر حدیث دیگری که ابن جریر طبری آن را روایت کرده می‌آورد که در آن آمده است: امام آنها عبدالرحمن بن عوف بود و سپس ابن کثیر می‌گوید: ابوداود و نسائی از حدیث ثوری نیز این چنین روایت کرده است. و ابن کثیر حدیث سوم را که طبری روایت کرده بود آورده است که در آن نماز، علی بن ابیطالب امام جماعت بود. و حدیث چهارم آورده که امام، عبدالرحمن بود. مراجعه شود به تفسیر طبری: ۸/۳۷۶، الآثار: ۹۵۲۴-۹۵۲۵، سنن ترمذی: ۴/۳۰۵، و سنن ابوداود: ۳/۴۴۵، کتاب الأشربة باب تحریم الخمر. [۲۶۲] این حدیث از علی س در صحیح بخاری: ۶/۸۸، کتاب التفسیر، سوره کهف و (۲/۵۰)، کتاب التهجد، باب تحریض النبی ج علی صلاة اللیل ... و در مسند امام احمد، چاپ المعارف (۲/۸۹-۱۷۲) روایت شده است.